مهارت هاي زندگي 8
روش:
راه انجام دادن هر كاري را روش ميگويند روش تدريس نيز عبارت است از راه منظم ، با قائده و منطقي براي ارائه درس مي باشد .( صفوي ،1381 ).
تدريس :
عبارت است از تعامل يا رفتار متقابل معلم يا شاگرد ، بر اساس طرحي منظم و هدفدار معلم ، براي ايجاد تغيير در رفتار شاگرد ( شعباني ، 1371) .
اثر بخشي :
حالات مطلوب اموري است كه سازمان در تلاش بدست آوردن آنهاست (آمتيساي اتزيوني )
پيشرفت تحصيلي :
كه در اين پژوهش نمرات بدست آمده دانشآموزان درس علوم تجربي است.
تدريس فعال :
به روشي اطلاق ميشود كه در آن فراگيران در جريان آموزش برانگيخته شده و در امر يادگيري ميكوشند در واقع معلم نقش راهنما و هدايت كننده را ايفا ميكند و يك ارتباط متقابل بين معلم و شاگرد وجود دارد .
روش تدريس غير فعال :
به روشي اطلاق ميِود كه به صورت معلم محور برگذار شده و دانشآموزان منفعل بوده و نقش شنونده را دارند . دانشآموزان منضبط در اين كلاس ،دانشآموزي است كه ساكت باشد .
فرآيند ياددهي فعال :
فعاليتهاي است كه معلم در كلاس با كمك دانشآموزان انجام ميدهد تا امر يادگيري با معنا محقق شود . در اين تحقق فعاليتها عبارتند از درگير كردن دانشآموز در حل مسئله ، مشاركت خود دانشآموز در امر يادگيري و ايجاد تفكر انتقادي در دانشآموزان .
يادگيري :
تغييرات دائمي و پايداري كه در رفتار فرد بر اثر تجربه بدست آمده باشد
( سيف ، 1368 ) .
فرآيند :
فرآيند بر وقايع و روابط پويا ، جاري ، مستمر و پيوسته در حال تغيير ، اطلاق ميشود .
طرح درس :
برنامه ايست مدرن و سنجيده كه معلم قبل از تدريس براي يك جلسه درس تهيه ميكند ( صفوي ، 1370 )
بحث و نتيجه گيري
بين موفقيت تحصيلي دانشآموزان كلاس سوم راهنمائي كه درس علوم تجربي خود را از طريق روشهاي فعال آموختهاند در مقايسه با دانشآموزاني كه با روش تدريس غير فعال آموزش ديدهاند در سطح 1% تفاوت وجود داشت . يعني تدريس به روش فعال ميتواند باعث افزايش پيشرفت تحصيلي در درس علوم شود . لذا فرضيه اول با 99 درصد اطمينان پذيرفته ميشود اين نتيجه با آزمون t نيز تاييد شد .
آموزش به شيوه فعال جنبه كاربردي علوم را مد نظر قرار داده است . يعني دانشآموزان بايد در يادگيري به درجهاي برسند تا بتوانند از يافتههاي خود در مسائل جديد زندگي استفاده نمايند . به عبارت ديگر ، علمي كه فقط در حد محفوظات باشد و چند صباحي ديگر نيز از بين برود ارزش ندارد . لذا بايد در آموزش ، چگونگي تفكر كردن در مورد مسائل درس و زندگي به بچهها ارائه شود نه اينكه دانشآموز بدون زحمت سوال و جواب هر قسمت را بخوانند و حفظ كنند . در اينصورت يادگيري طوطيوار اتفاق ميافتد . به نظر ميرسد هر چه دانشآموز براي درك مطلبي به بحث بنشيند و يادگيري در لايههاي بالاتر حيطه شناختي بلوم اتفاق افتد ، آنگاهيادگيري تا عمق جان آنها نفوذ پيدا ميكند نه تنها به سادگي از بين نميرود بلكه در زندگي ميتواند از آن استفاده كند و از آنها در موقعيتهاي جديدي زندگي بهره بگيرد.
يادگيري كه بدون زحمت و سطحي بدست آيد به زودي نيز از بين ميرود و فراموش ميشود . هر چه يادگيري عميق تر و دقيق تر صورت پذيرد ، لذت يادگيري نيز افزايش مييابد و به راحتي نيز فراموش نميشود .
در يادگيري به روش فعال زمينهاي در كلاس در ايجاد ميشود تا دانشآموز مسائل مورد نظر را از منظر ديگر دوستان خود ببينند و با نظرات و ديدگاههاي ديگران آشنا شوند نه اينكه تنها از ديد خود به مسئله نگاه كنند كه اين امر مسلماً منجر به رشد تفكر خلاق آنها ميشود.
خلاصه نتايج :
نتايج اين پژوهش با تحقيقات قبلي هماهنگ است و اهميت استفاده از روشهاي فعال را نشان ميدهد عدم توجه و عدم بكارگيري اين روش تا جايي پيش ميرود كه وضعيت برنامههاي درسي با روشهاي تدريس ، عملكرد و نحوه پيشرفت تحصيلي دانشآموزان كشور ما در سطح ابتدائي و راهنمائي در درس علوم و رياضي در مقايسه با 40 كشور در جهان در مطالعات Timss در وضعيت نا مطلوبي قرار داده است ( كيامنش ، 1377 ).
نتايج اين مطالعات بينالمللي نشان ميدهد كه توانايي دانشآموزان كشور ما در سطوح بالاي يادگيري و به ويژه مهارتهاي عملكردي و فرايندي در مقايسه با دانشآموزان كشورهاي ديگر بسيار كمتر است از انجا كه محتوي برنامه هاي درسي ما در اين دو درس با ديگر كشورها يكسان است ، اين ضعف بيشتر از روشهاي نامناسب آموزش و يادگيري ناشي مي شود كه عملاً دانشاموزان را به سوي يادگيري هاي حافظهاي سوق ميدهد . لذا اكنون ضرورت استفاده و بكارگيري روشهاي فعال تدريس بيش از پيش احساس ميشود . در اين روشها بر راه يادگيري و مهارتها چگونه آموختن بيش از انتقال حقايق و دانشها تأكيد ميشود .
در عين حال ، سعي بر اين است كه ياگيرنده از طريق درگير شدن در فعاليتها و تجربيات متنوع يادگيري به مجموعهاي از دانشها ، مهارت و نگرشها دست يابد كه خود در شكل گيري و توليد آنها سهم داشته است .
مهمترين ويژگي اين روشها كمك به ايجاد و توسعه مهارتهاي تفكر و يادگيري در دانشآموزان است كه مشكل آموزشي كشور ما است به نظر ميرسد تا حدود زيادي اين مشكلات از طريق تدريس بر روش فعال قابل رفع است .
مهارتهاي كه از اين طريق حاصل ميشوند ، بعنوان مهارتهاي يادگيري مستمر و مادام العمر ، هميشگي وياپدار به موارد مشابه تعميم مييابند و در يادگيرهاي بعدي مورد استفاده قرار ميگيرد در اين روشها معلم در نقش يك راهنما و تسهيل كننده امر يادگيري ظاهر ميشود او به دانشآموزان خود كمك ميكند تا به مرور به يادگيري خود راهبر و خود ارزشيابي كننده مبدل شود .
ويژگي ديگر اين روشها آن است كه باعث ميشود دانشآموزان در كنار كسب دانشها و مهارتهاي يادگيري به مرور نسبت به علم و علم آموزي نگرشهاي مثبتي پيدا كنند . نگرشهايي چون كنجكاوي بودن ، داشتن تفكر ، منطقي و باز بودن بينش و تفكر آنان براي پذيرش عقايد مدلل و يافتهاهي علمي ، رشد مييابد كه عملاً به دانشآموزان فرصت ميدهد تا هر چه بيشتر در مسير علم آموزي و دريافت بينش علمي گام بردارند .
به هر حال اگر روشهاي فعال تدريس با همه شرايط صحيح آن انجام شود منجر به پيشرفت تحصيلي ، معنا دار شدن يادگيري و نفوذ مطالب كشف شده در عميق ترين سوح يادگيري ميشود و نهايتاُ باعث رشد تواناييهاي بالقوه دانشآموزان ميشود . موفق بودن اين روشها مستلزم فراهم بودن شرايط خاصي است كه به شرح ذيل ميباشد .