در تجزيه و تحليل اجزاي مشترک برنامه هاي مختلف مهارت هاي زندگي در کشور هاي مختلف، مهارت هاي مشروح زير مورد قبول قلمداد شده اند: 

 

1.      خودآگاهي، خود ارزيابي و عزت نفس 

 

2.      ارتباط (شامل هنر بسيار مهم گوش دادن) 

 

3.      تعاون (شرکت فعال در فعاليت هاي گروهي و حصول اطمينان از مشارکت موثر تک تک اعضاي گروه در تحقق هدف مشترک) 

 

4.      تفکر منتقدانه و تفکر خلاق(توانايي ارزيابي نقادانه اطلاعات و توانايي برهم زدن قالب هاي فکري قراردادي براي دست يابي به انديشه ها و راه حل هاي تازه) 

 

5.      تصميم گيري(توانايي تصميم گيري آگاهانه در کليه حيطه هاي زندگي برمبناي جمع آوري، سازماندهي، ارزيابي اطلاعات و در نهايت نتيجه گيري از آن) 

 

6.      حل مسايل(توانايي حل مشکلات در کليه حيطه هاي زندگي از طريق ترکيب تفکرخلاق با مديريت کارآمد اطلاعات و استنباط شخصي) 

 

7.      مذاکره(توانايي عقد قراردادها، سازش و توافق يا نتيجه گيري رضايت بخش دوجانبه) 

 

8.      مديريت مناقشات(توانايي اجتناب از درگيري و بکارگيري فنون حل و فصل و نيز رفع اختلاف نظر به بهترين صورت ممکن به منظور بهره برداري حداکثري از فوايد حاصل از برخورد سليقه ها) 

 

9.      سازگاري با فشارهاي روحي و تعديل عواطف 

 

10.       حس اطمينان و اتکاء بنفس(توانايي پايبندي بر معيارها و اصول شخصي و بيان آزادانه عواطف، احساسات، اولويت ها و نگراني ها) 

 

11.       تشخيص ارزش ها(توانايي شناسايي صريح ارزش هاي شخصي و نظام اعتقادي و اصلاح اين ارزش ها و اعتقادات به منظور معرفي نگرش ها، انديشه ها و آرمان هاي نو) 

 

12.      اجتناب از خطر(توانايي پيشگيري از هر نوع ناصحيح و استقبال از مخاطرات در اشکال مختلف) 

 

13.      مديريت اطلاعات(توانايي دريافت، سازماندهي، پردازش، ذخيره سازي، بازيافت، بهره برداري و بيان اطلاعات) 

 

14.      اقتدار(توانايي بيان آرزوها و آرمان ها با هدف ايجاد اصلاحات مطلوب اجتماعي) 

 

15.      امرار معاش(کسب مهارت هاي لازم براي تصدي مشاغل خاص يا راه اندازي کسب) 

 

16.       مراقبت از خود(مانند حفظ پاکيزگي، پخت غذاي سالم) 

 

17.      مهارت هاي کاربردي در شرايط خاص خطر آفرين(مانند نه گفتن به استعمال مواد مخدر، مشروبات الکلي و يا برقراري روابط جنسي) 

 

 مهارت هاي محوري فوق الذکر را نبايد به صورت مجموعه اي از مهارت هايي که بتوان آن را بطور انفرادي مورد بحث قرار داد دانست. در عوض بايد آن را به صورت سيستمي از مهارت ها قلمداد کرد که داراي روابط و هدف مشترکي هستند. هر يک از مهارت هاي فوق الذکر کمابيش لازم و ملزوم يکديگر هستند. براي مثال تقويت مهارت همکاري نياز به تمرين ساير مهارت ها در کنار مهارت خود آگاهي، ارتباطات، تصميم گيري، حل مسايل، مذاکره، مديريت مناقشات، اتکاي به نفس و اقتدار دارد. 

 

            مربيان مهارت هاي زندگي تاکيد دارند که مهارت هاي محوري صرفاً مجموعه اي از اهداف قابل دستيابي نيستند، بلکه خود فرآيند يادگيري مجزايي را تداعي مي کنند. 

 

            در مقوله آموزش جهاني نيز هدف، تغيير وضعيت از آموزش انتقالي از معلم به دانش آموز به سوي آموزش تبادلي و از آموزش معلم محور به آموزش مشارکتي با استفاده از گفتمان، تبادل نظر، ارزيابي مشترک و... است. بدين ترتيب معلم به تسهيل کننده يک فرآيند تدريس و يادگيري پويا تبديل مي شود. 

 

حرکت مهارت هاي زندگي در اواسط دهه ي هشتاد در کشور هاي غربي شکل گرفت و از آن پس در بيشتر کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه گسترش يافته است. 

 

با توجه به رشد فزاينده مهارت هاي زندگي اين پرسش مطرح مي شود که آيا اين شيوه مي تواند چارچوب مناسبي براي ارايه نگرش گسترده منطبق با مقتضيات بيانيه «آموزش براي همه» و نيز کنوانسيون حقوق کودک فراهم سازد يا خير؟ 

 

نخست آنکه در حرکت آموزشي که در آن مهارت ها در اولويت اول قرار دارد همواره خطر ناديده گرفتن ارزش ها و دانش وجود دارد. چنين حرکتي نمي تواند بپذيرد که مهارت ها، دانش ها و نگرش ها ي هر فرآيند مکمل يکديگرند، اگر چه ارزش ها در اکثر مهارت هاي زندگي بطور ضمني گنجانده شده است. امٌا هنوز به يک چارچوب شفاف ارزشي نياز داريم. 

 

به عنوان مثال مهارت اقتدار بدون عنايت به ارزش هاي انساني به فاشيزم تبديل مي شود. يک چارچوب ارزشي متناسب با زندگي چند فرهنگي و بهم بافته هزاره سوم قاعداتاً بايد شامل مولفه هايي مانند:

 

•        احترام به ميرات فرهنگي و معنوي 

 

•        احترام به تفاوت هاي فرهنگي 

 

•        تعهد و پايبندي به برابري و عدالت اجتماعي 

 

•        تعهد به حقوق بشر و ارزش هاي اخلاقي 

 

•        مسئوليت پذيري 

 

•        توجه و حساسيت نسبت به محيط زيست 

 

•        پايبندي به صلح و تفاهم منطقه اي، ملي و بين المللي 

 

•        توجه به وضعيت نسل هاي آينده و...  باشد. 

 

همچنين برنامه هاي درسي نظريه « مهارت هاي زندگي » گرايش آشکاري به کم اهميت دادن  و يا ناديده گرفتن توانايي هاي نيم کره راست مغز انسان که داراي مهارت هايي مانند رويت الگوها ، بهره گيري از قوه تخيل، تشخيص نسبت ميان اشيا و کل آن و... دارد.