کلید موفقیت

 

روزی بود ، روزگاری بود

تو بیابون خدا

نخودی از نخودا

خونه داشت و زندگی

همه چی ، هر چی بگی !

همه چی ، از همه جور :

روی رَف تنگِ بلور

اینورِ رَف گلاب پاش 

اونورِ رَف گلاب پاش 

تِرمه و سوزنی داشت

پارچه ی پیرهنی داشت .

 

نخودی نگو ، بلا بود

خوشگلِ خوشگلا بود

امّا فقط یه غم داشت

یه چیز تو دنیا کم داشت :

همدل و همزبون نداشت

جفت هم آشیون نداشت

نخودی تو اون دَرندَشت

تنهای تنها می گشت

هر صبحِ زود پا می شد

راهیِ صحرا می شد

اینور و اونور می گشت

قدم زنون بر می گشت

می گفت : « چرا ، خدا جون

 تو این بَرّ و بیابون

تنهایِ تنها موندم

از زندگی وا موندم ؟ »

یه صبح زود که پا شد

چِشاش دوباره وا شد

اینورِ شو نیگا کرد

اونورِشو نیگا کرد

اومد کنارِ پنجره

دیدش که پشت پنجره

از همیشه م  خالی تره !

نخودی غمش گرفت

 

غمِ عالمش گرفت :

« چکنم ، چکار کنم ؟

چه جوری از تنهایی فرار کنم ؟

هَوار کنم ؟

سَر بزارَم به صحرا

دل بکنم از اینجا ؟

نه .. نخودی !

مَگه دیوونه شدی ؟

دل بِکنی از اینجا – کجا میری ؟

سر می ذاری به صحرا ؟

آخه ، ببینم ، با غُصه

کدوم کاری دُرسّه ؟

غصه که کار نمی شه

اینو بدون همیشه ! »

برگشت و جاشو جَم کرد

چایی رو آورد و دَم کرد

 

اتاقو قشنگ جارو زد

رختار و شست ، اُتو زد

شونه به زُلفونش کشید  

سُرمه به مُژگونش کشید .

زلفِ سیاهش رو دوشش

گوشواره هاش به گوشش

کاراشو روبِرا کرد

تو آیینه نیگا کرد

 

نخودی ، نَه بِه از شما ،

شده بود یه تیکه ماه !

« حیف ! کسی نیس نیگام کُنه

نیگا به سَر تا پام کنه

بیاد بگه خاله نخودی

وای که چِقَد خوشگل شدی ! »

نخودی چشم به راه موند

امّا زمین سیاه موند .

یه هفته ، دو هفته ، سه هفته ،

چهار هفته بود

که برف و سرما رفته بود .

یه روز یه کولی اومد ،

تَق و تَق و تَق به در زد

 

« بی بی ، سلام ! »

«علیک سلام ! »

«فال بگیرم ؟ »

« بگیر برام . »

دستشو گرفت تو دستش :

 

خُب ، ببینم  چی هستِش ؟

خوشا به حالِت ، خاله

راستی که فالِت فاله !

اما بِگم بَرات ، ننه

اِنگار یکی بات دُشمنه

همون طِلِسمت کرده

جادو به اسمت کرده

جَنبَل و جادو کرده

کارا رو وارو کرده

بهار و اَفسون کرده

از تو رو گردون کرده .

چرا ؟ .. خدا می دونه !

خب ، دیوه این دیوونه

اون عاشقِ سیاهیه

دشمن مرغ و ماهیه .

یه ماه تموم تو جاده

آقا دیوه وایستاده

 

میونِ راه نشسته

راهِ بهارو بسته ... »

کولیه گفت و گفت و گفت

نخودی حرفاشو شِنفت

خندید و گفت : « چه حرفا !

دیو سیا تو برفا ؟

من باوَرَم نمی شه

جادو سرم نمی شه .

 

طلسم چیه ، جادو چیه ؟

دیوِ سیا تو کوه چیه ؟

جادو که کار نِمی شه ،

اینو بدون همیشه !

هر چی که جادو جَنبَله

کار آدَمای تَنبله

منم اگه زِرنگم

میرم با دیو می جنگم . »

 

نخودی ، یِهو از جا پرید

( نخودی ، نگو ، گُرد آفرید ! )

لباسِ جنگو تن کرد

چَرم پلنگو تن کرد

شمشیر و گرفت به این دست

سِپَرو گرفت به اون دست

خَنجر و بر کمر بست :

« میرم طلسمو می شکنم

دیوه رو دودِش می کنم ! »

سوار مادیون شد

تو دَرّه ها روون شد

از رَدّ ِ پای دیوه

رسید به جایِ دیوه :

 

یه غارِ سرد و تاریک

تنگ و دراز و باریک

« دیوه ، بیا ! من اومدم

به جنگ دشمن اومدم

فِلفِل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه !

های دیوه ، های ! کجایی ؟

به جنگ من میایی ؟ »

صِداش تو کوه پیچید : های !

از کوه جواب رسید : های !

دیوه دوید از غار بیرون

نخودی رو دید رو مادیون

دیوه رو میگی ، دِه بخند !

حالا نخند و کِی بِخند !

«  هاه هاه ، ها ها ، ها ها ها

نخودی رو باش ، چه حرفا  !

 

اِنگار که دیوونه شده

به جنگ دیوا اومده ! »

دیوه دوباره خندید

صداش تو کوها پیچید :

« یِه وجَبی ! می دونی

با کی رَجَز می خونی

که اومدی داد می زنی

هِی داد و فریاد می زنی ؟

هر کی هواییت کرده

به اینجا راهیت کرده

این حرفا رو یادِت داده

شامِ مَنو فرستاده !

تو شام امشب منی

یه لقمه چپ منی ! »

تا اسم شامو آورد

نخودی حسابی جا خورد

اما به یادِش اومد

که هیچ نباید جا زد .

 

جا زدن و باختن ، همون !

با دشمنا ساختن همون !

یِهو پرید به دیوه

خنجر کشید رو دیوه

دیوه رو می گی ، آب شد

مثل دیوار خراب شد :

کوچیکتر و کوچیکتر

باریکتر و باریکتر

تا اینکه نابود شد

دود شد و دود شد .

نخودی واسِه ی همیشه

دیوه رو کرد تو شیشه .

دیوه چی بود ؟ ابرِ سیا

به شکل دیو بَد ادا ،

دشمن اَبرای سفید

لج کرده بود ، نمی بارید .

« دیوه که از میون رفت

دود شد به آسمون رفت

 

باید بارون بِباره

که نوبت بهاره . »

نخودی شُدِش رَوونه

یه راس اومد به خونه

کاراشو که روبرا کرد

انگار یکی صدا کرد

اومد کنارِ پنجره

دیدش که پشت پنجره

چه مَعرِکهَ س ! چه مَحشَره !

 

صد تا سوار می اومدن

ساز و ناقاره می زدن

سوارای زرّین کَمر

سوار اسبای کَهَر

نی بود و نی لبک بود

پرواز شاپَرک بود

هوا می شد روشن تر

صدا می شد بُلَن تر :

« آی گل دارم ، بهار دارم !

لاله و لاله زار دارم ! »

یه پیرمرد تُپُلی

ریشِش سفید ، لُپِّش گلی

 

شلوار قَدَک ، تِرمه قبا

گیوه ی ابریشم به پا

اسب سفید سوار بود

پُشتِش یه کوله بار بود

« چی توی اون اَنبونه ؟

خدا ، خودش می دونه ! »

نخودی پَر در آورد

رفتش جلو سلام کرد

«سلام عمو ! »

« عمو سلام ! »

«خونم می یای ؟ »

« حالا نمیام ،

 

می خوام بِرم کار دارم

می بینی چِقد بار دارم :

( سوارا رو نشون داد .

قطارا رو نشون داد . )

 

باید بِرم دَر بزنم

به بچه ها سَر بزنم

گشت بزنم تو کوچه ها

عیدی بدم به بچه ها

صحرا رو سبزه زار کنم

باغو پر از بهار کنم

شکوفه بارونِش کنم

از گُل چِراغونش کنم .

 

اما ببینم ، نخودی !

چرا یِهو تولَب شدی ؟

دُرُسته عمو پیره

داره از اینجا میره ،

تنهات نمی گذاره . »

«راس می گی عمو ؟ »

« دِ ، آره ! »

نخودی نیگا نیگا کرد

عمو پیرمرد ، صدا کرد :

« های ، گل بیا ، بهار بیا !

لاله و لاله زار بیا ! »

نخودی دیدش که پنجره

از گُل و سبزه مَحشَره :

شمشادا قد کشیدن

اونم چِقد کشیدن !

یکدَفه از آلاله

پُر شد حیاط خاله

چلچله ها : جریس ! جریس !

مهمون اومد ، صاب خونه نیس ؟ »

دیگه نخودی تنها نبود

تنها تو اون صحرا نبود

بازی می کرد و می دید

با گل می گفت ، گل می شنید .

وای که چِقَد عالی بود ،

جای هَمتون خالی بود ! 

 

 کتاب گل اومد بهار اومد – شعر از منوچهر نیستانی نقاشی از پرویز کلانتری از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان - چاپ اول اسفند 1347 – چاپ دوم اسفند 1350 – چاپ سوم شهریور 1353

 

 برگرفته از وبلاگ poesy.persianblog.ir

 

 

♥ شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 15:32 گردآورنده ف.م ♥
 

دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.
( ضرب المثل اسكاتلندي) 
 
  
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند:زمان، کلمات و موقعيت ها. 
 
سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:آرامش، اميد و صداقت. 
 
سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند:رؤيا ها، موفقيت و شانس. 
 
سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان. 
 
سه چيز در زندگي يک انسان را مي سازند:تلاش، اخلاص و موفقيت. 
 

 سه چيز در زندگي يک انسان را نابود مي کنند:مشروب، غرور و خشم 

 
 
 
♥ یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 22:24 گردآورنده ف.م ♥
 
 
باورش سخت است که یکی از ستاره های فوتبال در بدترین فضای ممکن رشد کرده و تبدیل به یک فوتبالیست درجه یک شده است.
 
فوتبالیستی که در میان موادمخدر بزرگ شد
به گزارش افکارنیوز، صحبت از کارلوس ته وز است که اکنون ستاره سری آ ایتالیا و باشگاه یوونتوس به شمار می رود. این ستاره آرژانتینی در گفت و گویی از گذشته تاریک خود صحبت می کند و اینکه چگونه یکی از دوستان نزدیک خود را به دلیل مواد مخدر و خلافکاری از دست داده است. وی در این رابطه گفت: کل کودکی من به سختی گذشت. من در جایی بزرگ شدم که مواد مخدر و قتل جزئی از زندگی مردم شده بود. تجربه کردن چیزهای سخت حتی وقتی که یک بچه کوچک بودی باعث می شود تا به سرعت بزرگ شوی.

این فوتبالیست در ادامه افزود: به نظر من هرکسی قادر است راه خودش را انتخاب کند نه راهی که در آن قرار گرفته و من نیز راه خودم را انتخاب کردم. از مواد مخدر و خلاف چشم پوشی کردم و با شانس موفق شدم راه خودم را انتخاب کنم. هر کسی برای خودش تصمیم می گیرد که چکار کند. یکی از دوستان نزدیک و صمیمی ام به نام داریو هر چیزی که لازم بود در اختیار داشت و می توانست فرد موفقی در جامعه باشد اما راهش را اشتباه رفت و به خلاف و اعتیاد روی آورد و با اینکه استعداد خوبی در فوتبال داشت اما راهش را به سرعت از ما سوا کرد. او بهترین دوست من بود که تمام شبانه روز با هم بودیم اما بعدها جان خود را در ۱۷ سالگی به دلیل جرم و جنایت از دست داد. او می توانست راه بهتری را انتخاب کند اما بدترین را برگزید.

کارلوس ته وز که در سال ۲۰۱۳ از منچسترسیتی به یوونتوس ملحق شد ستاره این تیم در فصل گذشته و فصل کنونی بود و کمک زیادی به این تیم کرد تا برای سومین فصل پیاپی قهرمان سری آ ایتالیا شود.
 
 
♥ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 23:33 گردآورنده ف.م ♥
 

ما دوست داریم،‌ کسانی در اطرافمان باشند که شبیه ما هستند. اگر باورها و عقیده‌های کسی با ما شبیه باشد، احتمالاً به او بیشتر علاقه خواهیم داشت و میل خواهیم داشت که با او دوست شویم.

این رفتار چیز بدی نیست. همین رفتار است که باعث می‌شود زندگی برای ما شیرین‌تر و لذت‌بخش‌تر شود. اما اتفاق دیگری هم در حال روی دادن است. عملاً ما به صورت ناخودآگاه و ناخواسته، هر چیزی را که با باورهای ما یا نگرش‌های ما به جهان اطراف در تضاد باشد،‌ کنار می‌گذاریم. یا اگر بخواهیم به شکل دیگر بگوییم، ما اطرافمان را با اطلاعات و افرادی پر می‌کنیم که مدل ذهنی فعلی ما را تایید کنند.
ذهن ما، اطلاعاتی را که به نفعش باشد مورد توجه قرار می‌دهد و از اطلاعاتی که با دانسته‌ها و مفروضات فعلی‌اش در تضاد است، می‌گریزد. این یک خطای شناختی است که به آن Self Confirmation Bias یا خطای تایید خود، گفته می‌شود.
آیا تا به حال شده که یک ماشین جدید بخرید و ببینید که آن ماشین در خیابان خیلی زیاد شده است؟ این رویداد هم، یک خطای ذهنی است که ریشه آن کاملاً شبیه خطای «تایید خود» است. قبلاً همه‌ی آن ماشین‌ها در خیابان بوده‌اند اما مغز آنها را بی‌اهمیت تلقی می‌کرده و فیلتر می‌کرده. حالا که ما آن ماشین را انتخاب کرده‌ایم،‌ برایمان مهم و جذاب است که ببینیم دیگران هم، سلیقه‌ی ما را تایید و انتخاب کرده‌اند. پس دیگر آن را فیلتر نمی‌کنیم!
بعضی وقت‌ها در توصیف این خطای ذهنی می‌گویند: زنان باردار، هر روز و همه جا، به زنان باردار برخورد می‌کنند.
در سال ۱۹۷۹، در دانشگاه مینه سوتا، آزمایش جالبی ترتیب داده شد. به آزمایش شوندگان، متنی درباره‌ی زندگی دختری به نام جین داده شد. در نیمی از این متن تصویر یک فرد درونگرا از جین ساخته شده بود و در نیمی دیگر، تصویر یک فرد برونگرا. به طوری که نمی‌شد به طور مطلق جین را درونگرا یا برونگرا فرض کرد.
آزمایش شوندگان به خانه‌های خود رفتند و مدتی بعد دوباره آنها را برای آزمایش دعوت کردند. آنها را به دو گروه تقسیم کردند. به گروه اول گفتند: می‌خواهیم جین را به عنوان کارمند کتابخانه بگذاریم. آیا به نظر شما مناسب است؟ مخاطبان کمی فکر کردند و ویژگی‌های درونگرایانه جین را به خاطر آوردند. گفتند: بله! او درونگراست و به درد این کار می‌خورد. پرسیدند: آیا به نظر شما می‌تواند در یک بنگاه معاملات املاک هم کار کند؟ پاسخ شنیدند: نه! او درونگراست. نمی‌تواند.
به گروه دوم – که پرسش و پاسخ گروه اول را نشنیده بودند – گفتند: می‌خواهیم جین را به یک بنگاه معاملات املاک بفرستیم. آیا می‌تواند آنجا خوب کار کند؟ همه گفتند: بله! او برونگراست و می‌تواند. بعد پرسیدند: یک فرصت شغلی دیگر هم هست و آن کار کردن در کتابخانه است. اکثریت پاسخ دادند: نه! او برونگراست. کار کردن در کتابخانه به یک فرد درونگرا نیاز دارد.


به همین دلیل است که کسی که فکر کند مردم یک شهر خاص،‌ کم هوش هستند، هر روز نمونه‌های بیشتری در تایید حرف خود پیدا می‌کند و فرد دیگری که فکر می‌کند مردم آن شهر خاص، تیزهوش هستند، هر روز نمونه‌های دیگری در تایید باورش پیدا می‌کند.
به همین دلیل است که موافقان یک عقیده و باور،‌ هر روز معتقدتر می‌شوند و منتقدان آن باور و عقیده، هر روز در مخالفت با آن باور و عقیده، مصمم‌تر می‌شوند.
دیوید مک رانی می‌گوید: ذهن انسان، بیشتر به دنبال امنیت می‌گردد تا واقعیت. و امنیت از تایید دانسته‌های قبلی حاصل می‌شود.

 

 

 

♥ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 16:31 گردآورنده ف.م ♥
 
 
 
1.          راز آرامش درون خويشتن داری است، انرژيهای خود را پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفيدی هدايتشان کن.
 
2.          راز آرامش درون در اين است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
 
3.          راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، ...گذشته و آينده را در چرخه ذهنی ابديت رها کن.
 
4.          راز آرامش درون در آسايش درون است، يعنی آسايش جسمانی ، عاطفی ذهنی و معنوی.
 
5.          راز آرامش درون در دل نبستن است، اين را بدان که در حقيقت هيچ چيز و هيچ کس به تو تعلق ندارد.
 
6.          راز آرامش درون در شادی است، افکار شادی آفرين را آگاهانه حفظ کن.
 
7.          راز آرامش درون در آرزو نداشتن است، اين را بدان که شادی در درون تو جای دارد و نه در اشياء و شرايط خارج از وجود تو .
 
8.          راز آرامش درون در اين است که همه چيز را همانطور که هست بپذيری ، آنگاه با اميد و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
 
9.          راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنيا را تغيير دهی، اما می توانی خودت را تغيير دهی.
 
10.     راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است، از معاشرت با افرادی که طبيعتی خالی از صفا و صميميت دارند پرهيز کن.
 
11.     راز آرامش درون در ايجاد آرامش در محيط اطراف خويش است.
 
12.     راز آرامش درون دريک زندگی ساده است، ضروريات زندگی را دوباره برای خود تعريف کن.
 
13.     راز آرامش درون در يک زندگی سالم است، هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عميق بکش.
 
14.     راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است.
 
15.     راز آرامش درون دررفتارآزادانهاست، رفتاری که برآمده ازخود واقعی ات باشد، نه افکار ديگران.
 
16.     راز آرامش درون در اين است که در تمام مراحل زندگی از حق پيروی کنی.
 
17.     راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال ديگران است، اين را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
 
18.     راز آرامش درون در گله مند نبودن است، آنچه دنيا به تو می بخشد، در مقابل چيزی است که
پيش تر، تو به او بخشيده ای.
 
19.     راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
 
20.     راز آرامش درون در اين است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اينکه او را سرکوب کنی.
 
21.     راز آرامش درون در تمرين اراده است، حتی اگر ذهنت به شدت با آن مخالف باشد.
 
22.     راز آرامش درون در این است که دلت همیشهشادباشد،حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
 
23.     راز آرامش درون در اين است که  به  جای  توقعخوشحالی  از  ديگران، خودت آنها را خوشحال کنی.
 
24.     راز آرامش درون در اين است که خير و سلامت ديگران را خير و سلامت خود بدانی.
 
25.     راز آرامش درون در ايجاد خنده و شادی در اطرافيان خويش است.
 
26.     راز آرامش درون در بی آزار بودن است، هرگز کسی را نرنجان.
 
27.     راز آرامش درون، کار کردن در کنار ديگران است، نه در مقابل آنها.
 
مگر لذتی هم بالاتر از آرامش درون در اين دنيا وجود دارد. اگر هست بگوييد.

 

 

♥ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 12:28 گردآورنده ف.م ♥


چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟
مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟
آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند.
نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.
به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند.
تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.
اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،
دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.
سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.
چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم.
چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.
هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است

 

 

 

♥ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 12:23 گردآورنده ف.م ♥
 


مسلما تعاملات کنترل نشده، با افرادي از جنس مخالف حتي اگر معطوف به اهداف کاري، اجتماعي و ... باشد، آسيب هاي عمده اي در پي خواهد داشت.

پايگاه خبري تحليلي «پارس»- حجت الاسلام علي صادقي سرشت - کارشناس ارشد روان شناسي - اصل شوخي در اسلام مورد قبول است و روح انسان به نشاط نياز دارد. شوخي يکي از راه هاي تأمين اين نشاط است؛ اما همين روح احتياجات ديگري نيز دارد؛ مانند احتياج به حيا و عفت. دستوراتي هم که در اسلام آمده، نيازهاي مختلف روح را تأمين مي کند تا انسان به رشد کامل برسد؛ به اين خاطر اسلام براي شوخي حد و مرز و سه محور قرار داده و براي هر سه محور حکم تعيين کرده است. محور اول محتواي شوخي، محور دوم هدف از شوخي و محور سوم مخاطب شوخي است. محتواي شوخي بايد مشتمل بر مصاديق گناه مثل غيبت، تهمت و امثال آن نباشد. هدف ازشوخي نيز بايد جنبه رشد داشته باشد؛ يعني بايد به منظور شاد کردن ديگران و رضايت خداوند شوخي کنيم نه به قصد آزار و تمسخر و دست انداختن ديگران. محور سوم که موضوع اصلي ماست مخاطب شوخي است. ما با کساني اجازه شوخي داريم که حريم عفاف در ارتباط با آن ها حفظ شود. مثلا با هم جنس خود يا محارم مي توانيم شوخي کنيم. بايد دقت کنيم که تمام خويشاوندان و افرادي که در محل کار و محيط بيرون با آن ها در تماس هستيم، محرم نيستند. در قرآن و روايات سفارش هايي شده که حتي بايد مراقب ادبيات گفتاري و لحن صدا در گفت و گو با نامحرم باشيم. در آيه 33 سوره احزاب خطاب به همسران پيامبر(ص) سفارش شده است که در مواجهه با نامحرم لحن صدايتان را کنترل کنيد تا کساني که بيماري روحي دارند به طمع نيفتند.

چرا نبايد با نامحرم شوخي کنيم؟
در حال حاضر روابط اجتماعي افراد بسيار گسترده تر از قبل شده و تعاملات اجتماعي مردان و زنان به مراتب وسيع تر شده است. مسلما تعاملات کنترل نشده، با افرادي از جنس مخالف حتي اگر معطوف به اهداف کاري، اجتماعي و ... باشد، آسيب هاي عمده اي در پي خواهد داشت.
مقايسه هاي غيرمنطقي
مواجهه پي در پي با اشخاصي که هر يک داراي ويژگي هاي شخصيتي و يا ظاهر جذابي هستند و مقايسه آن ها با يک تن، يعني همسر خود باعث مي شود که فرد احساس کند نکات منفي بسياري در همسرش وجود دارد، حال آن که به اين موضوع بي توجه است که تمامي اين خصوصيات در يک فرد جمع نمي شود. همچنين در اين بگو و بخندها اغلب افراد مي توانند چهره اي متفاوت از خود را به نمايش بگذارند و خود را صبورتر، مهربان تر و دوست داشتني تر نشان دهند.
سرد شدن روابط زناشويي
تصور کنيد آشپزي از صبح در آشپزخانه غذا درست مي کند و تا شب به غذاهاي مختلف ناخنک مي زند و شب که به خانه برمي گردد ميلي به غذاي خانه ندارد. همين طور فردي که از صبح تا شب ناخنک احساسي، رواني و ارتباطي به نامحرم زده، ضمن اينکه مرتکب فعل حرام شده است، وقتي به خانه برمي گردد نيز ميل بالايي به رابطه حلال با همسرش و گفت وگو و تبادل احساسي و رواني با او ندارد. شايد اولين ضرر چنين ارتباطاتي اين است که کانون خانواده سرد و بدبيني ايجاد مي شود.
افسردگي و سرخوردگي هاي رواني
گناه به گونه اي است که روح انسان با آن سازگاري ندارد. اگر کسي مدام با نامحرم در تماس باشد هر چند لحظاتي به او خوش مي گذرد، اما بعدا از جهت رواني دچار افسردگي مي شود. اين افسردگي ناشي از سرخورده شدن نيازهاي روحي رواني است.
کمرنگ شدن حيا و عفت
کم رنگ شدن حيا و عفت از ديگر مضرات شوخي با نامحرم است. امام علي (ع) مي فرمايند:« علت پاک دامني حياست. » يعني اگر حيا کمرنگ شود پاک دامني به خطر مي افتد. در شوخي با نامحرم چيزي توليد مي شود که بسيار سمي است و صميميت حرام نام دارد. صميميت بين دوستان هم جنس و محارم و زن و شوهر چيز مطلوبي است و صميميت حلال محسوب مي شود؛ اما در مراوده با نامحرم صميميتي که پيش مي آيد آسيب زاست.
ضررهاي اخروي شوخي با نامحرم
روايتي از امام باقر (ع) در اصول کافي نقل شده است که در آن حضرت براي هر عضو از بدن مثل چشم، گوش و ... گناه فحشا بر مي شمرند. يعني وقتي با نامحرم مي گوييم و مي خنديم نيز به گونه اي مرتکب چنين گناهي مي شويم. بنابراين اگر سفر ابدي را که در پيش داريم در نظر بگيريم بيشتر در نحوه روابط خودمان دقت مي کنيم. در پايان چنانچه همسرتان تصميم به تغيير در رفتارش گرفت به او پيشنهاد کنيد تا حد امکان حيطه و فضاي کاري اش را به گونه اي انتخاب کند تا کمتر با نامحرم در تماس باشد و اگر چنين امکاني وجود نداشت، ارتباطات کلامي غير ضروري خودش را با آن ها به مرور کم کند.
چگونه به همسر خود کمک کنيم؟
اگر همسرتان در مقوله شوخي کردن به مخاطب خود دقت نظر لازم را ندارد و قصد داريد اين موضوع را خودتان با وي در ميان بگذاريد، توصيه مي کنيم گفت وگو با همسرتان با درنظر گرفتن ادبيات ارتباطي باشد. ادبيات ارتباطي شامل چند مورد است:
۱ - زمان گفت وگو را از قبل مشخص کنيد:

براي شروع گفت وگو از همسرتان اجازه بگيريد؛ يعني آمادگي لازم را در طرف مقابل ايجاد کنيد. تعيين زمان براي گفت وگو باعث مي شود هم کنجکاوي همسر برانگيخته شود هم زماني وارد بحث شويد که حال و حوصله کافي را داشته باشد و نتيجه مناسب از گفت وگو حاصل شود.

۲ - ذکر نقاط مثبت را فراموش نکنيد:

در ابتدا با بياني جالب و جذاب، خوبي ها و نقاط مثبت همسرتان را بيان کنيد.

۳ - دادگاه درست نکنيد:

بايد و نبايد به کار نبريد و او را محاکمه نکنيد. کسي که احساس حقارت کند حتي در برابر حق هم موضع مي گيرد. لذا به جاي محاکمه، حالت احساسي خودتان را از زماني که همسرتان مشغول شوخي با نامحرم مي شود، توصيف کنيد. مثلا بگوييد: «با ديدن شوخي شما با همکاران خانم، حس سرخوردگي به من دست مي دهد.» يا هر حس ديگري را که پيدا کرده ايد با او در ميان بگذاريد.

۴ - سهم خودتان را بپذيريد:

از همسرتان براي حل مشکل مشورت بخواهيد. مثلا بگوييد: «در چه کارهايي ممکن است کوتاهي کرده باشم که باعث شده به چنين رفتاري تمايل داشته باشي؟» در ضمن شما هم به عنوان همسري که حواسش به زندگي اش هست از قبل بعضي از اين موارد را شناسايي کنيد تا همراهي بهتري با همسرتان داشته باشيد.

البته بايد توجه داشت که يک سري اشکالات قطعا متوجه همسر شماست، مثلا شايد يک عادت بد رفتاري از قبل ازدواج داشته که تا الان ادامه پيدا کرده است، اما قرار است طوري با همسرتان گفت وگو کنيد تا انگيزه تغيير در او ايجاد شود. اگر فردي فکر کند مي تواند همسرش را تغيير دهد، وارد يک کوچه بن بست شده است، زيرا هرکس تا اراده نکند خود را تغيير نمي دهد.

به همين خاطر توصيه مي کنيم گفت وگوي محترمانه داشته باشيد زيرا اگر گفت وگو در فضاي احترام اتفاق نيفتد روزنه اميدي براي تغيير در طرف مقابل به وجود نخواهد آورد.

همسر شما شايد در ظاهر به اشتباهات خود اعتراف نکند، اما به خاطر انصاف خدادادي و فطري که دارد بعد از مکالمه به اشکالات خودش نيز پي مي برد.

۵ - نيازهاي خودو همسرتان را بشناسيد:

روي دو کاغذ دو ستون بکشيد. در يک ستون بنويسيد نيازهاي همسرم و در ستون مقابل بنويسيد روش رفع نيازهاي او. هم شما و هم همسرتان اين ستون ها را کامل کنيد. اگر احساس مي کنيد نوشتن نيازهاي خودتان ممکن است در همسرتان مقاومت ايجاد کند، فعلا مطرح کردن آن ها را به زماني ديگر موکول کنيد، اما اگر انسان منصف و منطقي است نيازهاي خود را نيز مطرح کنيد.

۶ - بعد از طي اين مراحل درباره مضرات شوخي با نامحرم با او صحبت کنيد.

 

♥ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 12:20 گردآورنده ف.م ♥


ساده زندگی کنید
بزرگ رویاپردازی کنید
قدرشناس باشید
عشق بورزید
همیشه بخندید

 

فکر می‌کنید زندگی سختی دارید، روزگار برایتان ناعادلانه رقم خورده است، و شما فقط می‌خواهید زندگی ساده‌ای داشته باشید، درست مثل وقتی بچه بودید…

این ۴۷ روش به شما کمک خواهد کرد زندگی‌تان را دوباره مثل دوران کودکی‌تان ساده کنید:


1- با دیگران حرف بزنید، توقع نداشته باشید بتوانید آنچه در فکر دیگران می‌گذرد را حدس بزنید.

2- با اطرافیانتان دوستانه برخورد کنید. لبخند زدن روزتان را به کلی تغییر خواهد داد.

3- قدر دوستی‌هایتان را بدانید. لازم نیست با همه آدم‌ها دوست باشید.

4- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید، کسانیکه می‌توانند سطح انرژی‌تان را بالا ببرند.

5- اگر چیزی هست که از آن مطمئن نیستید، سوال کنید.

6- آنچه قلبتان می‌گوید را دنبال کنید.

7- نقص‌های آدم‌ها و شرایط را بپذیرید.

8- این واقعیت را قبول کنید که خودتان هم کامل نیستید.

9- همیشه نپرسید «چرا؟»، بپرسید، «چرا که نه؟»

10- فراموش کنید دیگران درمورد شما چه فکری می‌کنند یا از شما چه می‌خواهند.

11- اگر می‌خواهید گریه کنید، گریه کنید. گریه کردن به معنی ضعف شما نیست.

12- بالغ و پخته اما درعین‌حال بازیگوش و سرزنده باشید.

13- با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند.

14- از خودتان توقع نداشته باشید که همه اطرافیانتان را راضی نگه دارید.

15- نگذارید آب‌وهوا بر روحیه شما اثر بگذارد. کنترل آب‌وهوا دست شما نیست، اما کنترل خودتان هست.

16- وقتی خسته هستید، استراحت کنید. بدون دلیل بی‌خوابی نکشید.

17- برای لذت بردن از آرامش صبحگاهی، صبح‌ها زودتر از خواب بیدار شوید.

18- کنترل بدنتان دست خودتان است؛ تا زمانیکه سالم هستید، به قضاوت دیگران درمورد جسمتان اهمیت ندهید.

19- سالم غذا بخورید. البته نیازی نیست به کلی دست از خوردن تنقلات و شیرینی‌جات بکشید. خوردن این چیزها به زندگیتان لذت می‌دهد.

20- به الکل، موادمخدر و سیگار معتاد نشوید.

21- فقط وقتی مشغول خوردن شوید که گرسنه هستید؛ از روی ناراحتی یا بی‌حوصلگی به خوردن روی نیاورید.

22- مرتب ورزش کنید.

23- به چیزهایی که الان دارید فکر کنید و از آنها احساس رضایت کنید.

24- چیزهایی را بخرید که به آن نیاز دارید، نه همه چیزهایی که دوست دارید داشته باشید. خواسته‌های انسان حدومرز ندارد.

25- چون کسان دیگر چیزی را دارند شما هم نخواهید که آن را داشته باشید.

26- با خودتان صادق باشید و به دیگران دروغ نگویید.

27- از گفتن «دوستت دارم» به کسانی که برایتان مهم هستند نترسید.

28- اشکالی ندارد اگر گاهی از کوره در بروید. فقط به کسی صدمه نزنید.

29- با کسی نجنگید و مشاجره نکنید. منطقی بحث کنید.

30- وقتی کار اشتباهی انجام می‌دهید، عذرخواهی کنید.

31- به دیگران اجازه خطا کردن بدهید و دیگران را ببخشید.

32- به استقبال یاد گرفتن چیزهای جدید بروید.

33- خودتان را پنهان نکنید. باید با دنیا آشنا شوید.

34- برای یادداشت کردن چیزهای مهم، یک دفترچه یادداشت داشته باشید.

35- برای ساده‌تر کردن زندگی روزمره‌تان از تکنولوژی استفاده کنید.

36- برای کار کردن یا انجام کارهایی که دوست دارید به خودتان فضا بدهید.

37- آشپزی کردن یاد بگیرید تا کمتر بیرون غذا بخورید.

38- وقتی خرید می‌کنید، پول نقد بدهید و کمتر از کارت‌های اعتباری استفاده کنید.

39- کاری را پیدا کنید که دوست دارید و از انجام آن لذت می‌برید.

40- برای خودتان یک هدف تعیین کنید.

41- کارهایتان را اولویت‌بندی کنید.

42- کاری را انجام دهید که به شما احساس غرور می‌دهد.

43- از گذشته‌تان درس عبرت بگیرید. اشتباهات و گناهانتان را فراموش کنید و با زندگی پیش روید.

44- بفهمید همین الان چه چیزهایی برایتان مهم‌تر هستند و روی آنها تمرکز کنید.

45-امید بهترین‌ها را داشته باشید؛ برای بدترین‌ها برنامه‌ریزی کنید.

46- به خودتان (و خدا) ایمان داشته باشید.

47- اگر از انجام کاری نفرت دارید، از انجام آن دست بکشید. (بله به همین سادگی!)

 

 

♥ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 12:20 گردآورنده ف.م ♥



نظام آموزش جهاني معرف يک چار چوب جامع براي تحقق اهداف نظام آموزش مهارت هاي زندگي است.

اصطلاح «مهارت هاي زندگي» به مهارت هاي لازم براي رشد و شکوفايي توانايي هاي روانشناختي- اجتماعي يعني مهارت هايي اطلاق مي شود که فرد را قادر مي سازد تا با مقتضيات، دشواري ها و فشار هاي زندگي روزمره برخورد کند. اين مهارت ها عموماً در قالب مهارت هاي شخصي و اجتماعي مورد نياز جوانان براي رفتاري همراه با اعتماد و يقين به خود و به ديگران و به طور کلي به اجتماع تعريف مي شود. مهارت هايي که لازمه برقراري روابط موثر بين فردي و ايفاي وظايف اجتماعي بيشمار مي رود و فرد را در تصميم گيري هاي قاطع و حل و فصل مناقشات بدون صدمه به خود و ديگران ياري مي رساند. مهارت هايي که نوجوانان و بزرگسالان را قادر مي سازد تا با حق انتخاب سالم در زندگي، مقاومت بيشتر در قبال فشار هاي منفي و کاهش رفتارهاي مضر، مسئوليت بيشتري نسبت به زندگي داشته باشند.

براي شناخت اهميت آموزش مهارت هاي زندگي ابتدا ويژگي هاي آموزش جهاني را تبيين نموده و پس از بيان مراحل يادگيري و تدريس در کلاس هاي آموزش جهاني به بحث در خصوص ضرورت آموزش مهارت هاي زندگي مي پردازم.

 

کليد واژه ها: آموزش جهاني1، مهارت هاي زندگي2

ويژگي هاي آموزش جهاني

ويژ گي هاي آموزش جهاني را مي توان در 7 مورد بررسي و تبيين نمود:

1. آموزش جهاني راه کارهاي آزمايش شده را براي بهبود و غني سازي محيط يادگيري مطرح مي کند. از اين رو از ابزارهاي يادگيري استفاده بهينه مي شود و اهداف علمي، مهارتي و ارزشي بطور موثرتري شناخته مي شود. تاکيد بر تشکيل گروه هاي کاري، يادگيري مشارکتي، تقويت عزت نفس، تنوع يادگيري و ايجاد يک محيط توام با بازي و سرگرمي در کلاس باعث تشويق دانش آموزان، تقويت انگيزه آنان و در نهايت حصول نتايج بهينه در يادگيري هاي شناختي و تاثيرگذار به لحاظ اجتماعي خواهد شد. کلاس آموزش جهاني که براساس تنش ميان دو مقوله «آسايش» و «چالش» استوار است. با اين اصل مندرج در بيانه جهاني آموزش براي همه،آموزش پايه بايد در محيطي مبتني برصميميت و سرزندگي تحقق يابد(ماده شش)، منطبق است.آموزش جهاني ابزار مناسبي براي پرورش شخصيت، نبوغ و توانايي هاي ذهني و جسماني کودکان ، مطابق با تعهدات مندرج در کنوانسيون حقوق کودک(ماده بيست و نهم) و رعايت حق کودک در مشارکت فعالانه در بازي و فعاليت هاي تفريحي(ماده سي و يکم) است.

 

2. برنامه آموزش جهاني ارايه کننده الگوها، دستورها و راهکارهاي لازم براي تجديدنظر و اصلاح برنامه تحصيلي در سطوح و دوره هاي مختلف تحصيلي مطابق با مقتضيات بيانيه و کنوانسيون فوق الذکر است(يکي از شيوه هاي اجرايي کار در قالب محدود، برنامه درس محورانه مرسوم و تلفيق آن با موضوعات نظام جهاني مانند محيط زيست، برابري و مساوات، بهداشت، صلح و حقوق بشر است).

 

3. گوناگوني تدريس و يادگيري در روش آموزش جهاني وسيله مهمي براي پيشبرد اصل برابري فرصت هاي يادگيري است(ماده سوم بيانيه جهاني آموزش، برابري را هدفي اصلي قلمداد مي کند و ماده بيست و نهم پيمان نامه جهاني حقوق کودک تشخيص و برآوردن نياز هاي فردي را حق هر کودک مي داند).

 

طبق نظريه شيوه يادگيري، کليه دانش آموزان روش هاي يادگيري خاصي را ترجيح مي دهند. به عبارت ديگر هر روش تدريس(شيوه يادگيري) براي بعضي از فراگيران آسان و مطلوب، براي بسياري نسبتا رضايت بخش و براي بقيه نامطلوب است، مشکل اساسي روش هاي تدريس سنتي آن است که براي عده اي مفيد و مثمرثمر و براي عده اي مخرب است. در صورت کار برد مستمر، بي حساب و يکنواخت روش هاي سنتي(همانطور که اغلب شاهد آن هستيم) عده ي بسياري فرصت پيشرفت در يادگيري را نخواهند يافت. بعبارت ديگر، آموزش براي همه بواسطه دو عامل دسترسي و مشارکت تحقق مي پذيرد. حال چنانچه روش هاي تدريس و يادگيري فاقد تنوع کافي باشد، هرگز فرصت تحقق آرمان آموزش براي همه ميسر نخواهد شد. ظاهرا ممکن است اصل بهره مندي هر کودک از فرصت آموزش و پرورش تحقق يافته باشد. ولي در يک روش تدريس يکنواخت که ويژگي ها، علايق، قابليت ها و نيازهاي منحصر به فرد افراد را در نظر نگيرد، چنين تصوري کاذب مي باشد. اين مهمترين علت کاربرد روش هاي يادگيري گوناگون و متنوع از سوي ارايه کنندگان آموزش جهاني مي باشد.

 

 

 

♥ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 23:43 گردآورنده ف.م ♥

 

 

 داوینچی در سال ۱۴۸۲ و در سن۳۰ سالگی در نامه‌ای به «دوک میلان» قابلیت‌ها و توانایی‌هایش را برای او می‌نگارد…

فرمانروای بزرگ به قدر کافی افرادی را که تمام‌شان خود را طراحان زبردست ساز و برگ جنگی معرفی می‌کنند مورد بررسی قرار داده‌اند؛ ابداعات وسایل جنگی که هیچ تفاوتی با انواع معمول‌شان ندارند. ناگزیرم بدون پیش داوری علیه دیگران، خود را خدمت عالیجناب بیان نمایم.

۱- پل‌هایی فوق‌العاده مستحکم و سبک، برای جابه‌جایی آسان، در اختیاردارم که برای تعقیب دشمن یا برای گریز از دست آنان هر زمانی می‌توانید از آنها سود جویید، علاوه بر این، در جنگ یا آتش‌سوزی مقاوم و نابود نشدنی هستند. راحت و آسان بالا برده شده و در جای‌شان قرار می‌گیرند.

۲- وقتی که مکانی محاصره می‌شود، من می‌دانم که چگونه آب را از کانال‌ها خارج سازیم، و انواع بی‌شماری از پل‌ها را بسازیم و ابزارآلات جنگی‌مان را در چنین اردوکشی پنهان کنیم.

۳- اگر به دلیل بلندی یا استحکام مکان و موقعیت مورد محاصره، استفاده از نقشه بمباران امکان‌ناپذیر باشد، من روش‌هایی دارم که با آنها می‌شود هر استحکام مربوط به دژ را نابود کنیم، حتی اگر آن استحکامات بر روی صخره یا مانند آن بنا شده باشد.

۴- توپ‌هایی در اختیار دارم که بسیار آسان و راحت حمل می‌شوند، و با این ابزار می‌توانم سنگ‌های کوچکی را به مانند طوفانی به پرواز درآورم. دود این وسیله باعث وحشت بسیار دشمن و ایجاد سردرگمی و آسیب آنان می‌شود.

۵- و اگر جنگ باید در دریا رخ دهد، انواع بسیاری از وسایل بسیار موثر برای حمله و دفاع دارم؛ و همچنین کشتی‌هایی که در برابر حمله‌ی بزرگ‌ترین اسلحه‌ها و باروت‌ها مقاومت می‌کنند.

۶- مین‌هایی در اختیار دارم که برای رسیدن به هدف تعیین شده بدون سر و صدا عمل می‌کنند، حتی اگر لازم باشد که از سنگر یا رودخانه‌ایی عبور کنند.

۷- ارابه‌های جنگی را به طوری که امکان آسیب رساندن به آنها وجود نداشته باشد، مخفی خواهم کرد. این ارابه‌ها می‌توانند با دستگاه‌های پرتاب‌شان به میان دشمن آمده، و در پشت اینها، پیاده‌نظام می‌تواند بدون هیچ مزاحمت و آسیبی به جلو حرکت کند.

۸- بر طبق نیاز، اسلحه‌های بزرگ، توپ، و مهمات سبک در شکل مناسب و برخلاف انواع معمول آن می‌سازم.

۹- جایی که امکان شکست بمباران وجود دارد، فلاخن و منجنیق و دیگر وسایل با تاثیر حیرت‌آور، نه به کاربرد معمول، را تهیه می‌کنم. و خلاصه، می‌توانم نیازهای بی‌شمار و مختلف دفاعی و تهاجمی را برآورده سازم.

۱۰- معتقدم در زمان صلح می‌توانم رضایت کامل را از طریق وظایفمعماری و ساخت ساختمان‌های عمومی و خصوصی، یا هدایت آب از محلی به محل دیگر فراهم آورم.

۱۱- می‌توانم مجسمه‌ای از مرمر، برنز و رس بسازم، و همچنین می‌توانم بهخوبی هر فردی هر آن چه را که بایستی انجام شود را به صورت نقاشی به انجام برسانم.اگر هر یک از موارد بالا برای فردی غیرممکن یا باورنکردنی به نظرمی‌رسد، تقریبا این آمادگی را دارم که آن را در زمین محل اقامت شما یا هرجایی که باعث خوشنودی عالیجناب می‌شود، آزمایش کنم.

نکته‌ی بسیار جالب درباره رزومه‌ی داوینچی این است که او هیچ صحبتی از کارهای پیشینش به میان نمی‌آورد؛ داوینچی از نقاشی‌اش برای کلیسای St Bernard صحبتی نمی‌کند، بمب‌هایی که پیش‌تر ساخته است را لیست نمی‌کند، و از کار پیشینش در هنرگاه سخنی نمی‌گوید. داوینچی از اینها صحبتی به میان نمی‌آورد چرا که اینها موفقیت‌های او هستند، نه آن چیزی که دوک می‌خواهد.

برای یک لحظه خودتان را جای دوک بگذارید که چنین رزومه‌ی محشری را از جوان فلورانسی دریافت می‌کند؛ توضیحاتی مشخص که تصویر فوق‌العاده‌ای از توپ‌ها، پل‌ها و مانند آن را برای شکست دشمن در ذهن نقاشی می‌کند.

 

 

♥ شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 11:30 گردآورنده ف.م ♥

 

 

بیشتر دانشمندان و نویسندگان سعی کرده‌اند تعریف جامع و کاملی از موفقیت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گیرد، اما شمار فراوان این تعاریف خود موجب گردیده است که تا به حال توصیف دقیق و مشخصی از این کلمه در دست نباشد و در واقع ندانیم که اصولاً موفقیت چیست و ما دستیابی به چه چیزهایی را موفقیت می‌نامیم.
یکی از دلایل عمده ی تعدد تعاریف موفقیت، برداشت‌های گوناگونی بوده که از این مفهوم شده است. بسا افرادی که به دلیل دستیابی به خواسته‌هایشان، خود را موفق و کامیاب می‌پندارند، امّا این موفقیت‌ از نظر دیگران چندان ارزش و اعتباری ندارد. و یا افرادی هستند که احساس می‌کنند، موفق شده‌اند ولی وقتی واقعاً در آن تفکر می‌کنند، می‌بینند پدیده ی فوق واقعاً، آن موفقیتی که فکر می‌کردند نیست. بنابراین موفقیت امری نسبی بوده و هرگز تعریف واحدی به خود نمی‌پذیرد.
 
 
 "آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است"
  آلفرد اوستن
 
 
در نظر اکثریت مردم فرد موفق کسی است که به آرزوهای خود رسیده و در درون،احساس رضایت خاطر دارد، که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی می‌باشد. البته این را هم باید دانست که هیچکس واقعاً موفق نیست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسی است که کاری مفید و با ارزش انجام دهد. 
می‌توان گفت موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله: رفاه نسبی در زندگی، کسب احترام، بزرگی و عزّت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است، هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی می‌باشد که از روزگار می‌تواند بدست آورد. نخستین و بهترین ایستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می‌خواهند از روزگار کام ستانند.
موفقیت، جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفیق‌های بیشتری هستیم. و در واقع راه موفقیت همیشه در دست ساختن است. 
موفقیت پیش رفتن در مسیر است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.
موفقیت واقعی چیست؟
کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت واقعی است؛ که اگر به آن دست یابیم با تمام وجود احساس رضایت خواهیم کرد. 
 
 هفت که با انجام آنها به موفقیت واقعی می‌توان دست یافت:
 
 
1- نیروهای درونی خود را آزاد کنید:
امام علی (ع) می‌فرماید:
آیا می‌پنداری که جسم کوچکی هستی،
در حالی که در درون تو جهان بزرگی نهفته است.
لحظاتی با خود خلوت کنید، در چشمه ی صاف و فراوان اندیشه‌ها، غرق شوید و نیروهای عظیم و حیات‌بخش خود را در نظر آورید!
کاوش‌ها و پژوهش‌های عصر حاضر در مورد انسان حاکی از آن است که برخلاف آنچه تصور می‌کنند، انسان‌ها، کم یا بیش دارای منابع و ذخایر بالقوه و خداداد مشابهی هستند و از این لحاظ تفاوت فاحشی بین آنها وجود ندارد.
عده‌ای این استعداد و ذخایر را در وجود خویش کشف می‌کنند و با بکار بستن آن به نتایج عظیم و شگرفی دست می‌یابند و عد‌ه‌ای دیگر از توانایی‌های بالقوه ی خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور  می‌برند. تفاوت انسان‌های موفق جهان با سایر افراد در همین است.
نیروهای آشکار و پنهانی که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرایط محیطی خاص، از طریق نظام عصبی واکنش نشان می‌دهند عبارتند از: شعور و آگاهی، قدرت جسمانی، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقیّت، ایمان، پشتکار، خشم، شهوت، کینه، اعتماد به نفس، اراده، شادی و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگرانی، حساسیت، کنجکاوی، مهر و محبت و ... 
هر یک از این نیروها همانند یک بردار، دارای شدت و جهت معینی هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالت‌های گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد. این نیروها نیز فعال نیستند و تأثیر چندانی در رفتارها ندارند. فرآیند مجموع این نیروهاست که روحیه و عملکرد انسان را شکل می‌دهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محیطی می‌کند. اگر این نیروها تحت تأثیر محرک‌ها با شرایط ویژه‌ای آزاد و همسو شوند، نیروی عظیمی پدید می‌آید که دارای انرژی خارق‌العاده‌ای است و انسان را بسیار نیرومند می‌کند به طوری که قادر خواهد بود حتی بعضی از کارهای غیرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نیروها در جهت مثبت باشد، انرژی بیکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگی حرکت می‌دهد و اگر این نیروها به هر دلیل و تحت هر شرایطی در جهت منفی و مخالف، همسو شوند، آنگاه همین نیروی عظیم در جهت تخریب و نابودی انسان عمل می‌کند. سستی و تنبلی، افسردگی و کسالت روحی، خشم و خشونت، کشتار دسته‌جمعی، قتل عام و بسیاری از رویدادهای دیگر، از همین قبیل است.
 
 
«موفقیت همیشه با ذهنیت‌های مثبت ایجاد می‌گردد و زاییده ی آن است.»
  شاه آبادی
 
«وین دایر» در تشریح تصویر یک شخصیت سالم می‌نویسد:
 
«داشتن انرژی سرشار و قابل ملاحظه، از ویژگی‌های شخصیت سالم است. شور زندگی در وجودش موج می‌زند. عشق و اشتیاق، انرژی پر قلیانی را در او متمرکز می‌کند و او را به چنین تکاپو وا می‌دارد. ساعات کمی را به خواب اختصاص می‌دهد و مفهوم بی‌حوصلگی و کسالت را نمی‌فهمد. مجموعه رویدادهای زندگی‌اش، حاصل احساسات، اندیشه‌ها، تلاش‌ها و فرصت‌هاست، حتی اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بدیهی بکار می‌اندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگی جلوگیری کند
 
 
 
 
♥ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ساعت 20:12 گردآورنده ف.م ♥
 

 
بالارفتن از پله هاي موفقيت شغلي نيازمند کمک ديگران نيز مي باشد. رهبران حرفه اي و موفق کساني هستند که بتوانند در ميان همکاران و کارمندان خود شور و اشتياق ايجاد کنند. اگر تنها مثبت فکر کنيد کافي نيست، بلکه بايد مثبت زندگي کنيد.
 
 
نيروهاي مثبت خود را افزايش دهيد 
 
   
    از غيبت‌، تهمت‌، قضاوت نسنجيده در مورد افراد يا حوادث‌، حسادت‌، كينه‌، دروغ‌، جر و بحث كردن با ديگران و رنجاندن آنها به شدت پرهيز كنيد.
 
 زيرا با انجام دادن اين گونه اعمال به دور خودتان تراكمي از نيروهاي منفي جمع آوري مي‌كنيد و كسي كه از اين مقدار زياد نيروهاي منفي عذاب مي‌كشد، خودتان هستيد. زماني كه به ديگران خوبي و كمك مي‌كنيد، تجمعي از نيروهاي مثبت را به دور خودتان فراهم مي‌آوريد و اين نيروهاي مثبت باعث آرامش و شادي شما مي‌شوند. هنگامي كه وضو مي‌گيريد، الكتريسته‌هاي ساكن را به سطح بدن مي‌آوريد. آب رسانا است و شما امواج آرام بخش را توليد مي‌كنيد. با كشيدن مسح سر، اين امواج را به كورتكس مغز انتقال مي‌دهيد و باعث مي‌شويد كه ناحية شلوغ ذهن آرام گيرد. با مسح پا، انتقال امواج آرام بخش را در اندام‌هاي پاييني سرعت مي‌بخشيد. منطقه‌اي كه در روي كره زمين‌، بيشترين مقدار اين امواج را داراست‌، كعبه است‌. زماني كه شما نماز مي‌خوانيد و در جهت خانة خدا قرار مي‌گيريد و 7 قسمت بدن با زمين تماس پيدا مي‌كند، امواجي را دريافت مي‌كنيد كه باعث آرامش شما مي‌شوند.
 
 براي افزايش نيروهاي مثبت خود مي‌توانيد در يك وان حمام‌، پر از آب و نمك به مدت 20 دقيقه قرار بگيريد، در بطري‌هاي رنگي آب خوراكي بريزيد و به مدت 2 ساعت در معرض نور خورشيد قرار دهيد، سپس آنها را در يخچال بگذاريد و از آن بنوشيد. خورشيد منبع سرشاري از انرژي مثبت است‌. بدون كفش و جوراب روي چمن راه برويد. زيرا كه طبيعت منبع پر انرژي نيروهاي مثبت است‌. از ديگر راههاي افزايش نيروهاي مثبت و دروني قدرداني از خداوند به دليل نعمت‌هاي بي كرانش مي‌باشد. خداوند فرموده است‌: نعمت‌ها را شكر و سپاس گوييد تا آنها را براي شما زياد كنم‌. شكرگزاري به شما احساس بودن و داشتن مي‌دهد، و اين احساس خود به افزايش آرامش و نشاط منجر مي‌شود. چون شما به خاطر آن چه كه داريد شكر مي‌كنيد، نعمت‌هاي معنوي از قبيل شادي‌، سلامتي‌، صداقت و آرامش دروني به شما عطا شده است‌. امروز را صرف شادي بخشيدن به خود و دوستانتان كنيد. فردا غذاي سالمي بخوريد. روز بعد با خودتان صادق باشيد.
اگر موضوعي شما را ناراحت کرد به موضوعی بهتر فکر کنید ٫ روز بعد را در تفكر آرام سپري كنيد. شما با سپاسگزاري مي‌توانيد روحتان را پاك و نيروهاي آن را در جهت مثبت و صعودي افزايش دهيد و اين مسئله باعث باز شدن درهاي بي‌شماري از نيروهاي مثبت از كائنات به روي شما مي‌شود.
 
 
هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي   مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي  اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛  اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود  در زندگي شما دارد. تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته  و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق    محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است.
 
با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانـند به سطـح  رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند.ضعفهاي شخصيتي  و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها، مـوانـع  اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي  خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير.
 
پشت گوش اندازي                           
 
ممكن است يكي از اصليترين اهريمنان عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن امور بوده باشد. افرادي كه علامت مزمن اين "بـيـمـاري" در آنها ديده ميشود، مايلند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت" و يا "نگران نباش، وقت براي انجام دادنش بسيار است"، كارها و وضايفشان را براي هميشه از سر خود باز كرده و به تعويق بيندازند.
اگر كاري در حد و اندازه قابليتهايتان به شما روي آورد ولي به دليل عذر و بهانه هاي ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آورديد،
 قطعا" پشت گوش اندازي مشكل اصـلي بـوده و بايد مرتفع گردد. احساس ميكنيد كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامي كـه وقـت موعود نزديك مي شود، براي اتمام كار بسرعت هجوم مي آوريد و نتيجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهيد ماند.
فرد پشت گوش انداز معمولا انساني تنبل و سست مي باشد. او براي همه چيز عذر و بهانه داشته و با اينكه توانايي و ابزار انجـام امـور را در اختـيـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره مي رود. كار كردن با چنين اشخاصي غير قابل تحمل است و نه تنها كاستي و سستي آنها باعث اختلال در كارها ميگردد، بلكه كارمندان فعال ديگر نيز مـمكـن اسـت به چنـين خصيصه اي دچار شده و رويه آنها را در پيش بگيرند.

 

 

 

♥ دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ ساعت 10:21 گردآورنده ف.م ♥

 

 

همه ما سعی می‌کنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش می‌کنیم که گاهی بزرگترین درس‌های زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته می‌شوند.

 

مثلاً مورچه‌ها را در نظر بگیرید. آیا باور می‌کنید که این موجودات کوچک می‌توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟

 

از رفتار مورچه‌ها می‌توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می‌کنند.

 

1. مورچه‌ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شده‌اید که چطور مورچه‌ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمی‌ایستد و گیج نمی‌ماند . هیچوقت دست از تلاش بر نمی‌دارد و عقب نمی‌کشد.

 

همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راه‌های جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

 

2. مورچه‌ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه‌ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستند—درحالیکه گنجشک برای خود خوش می‌گذراند. مورچه‌ها می‌دانند که تابستان—اوقات خوش—برای همیشه نمی‌ماند . بالاخره زمستان می‌آید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب می‌شود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست روبه‌رو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پس‌انداز کنید و به فکر آینده باشید. و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

 

3. مورچه‌ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت‌فرسای زمستان مواجه می‌شوند، همیشه به خودشان یادآور می‌شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می‌رسد. و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه‌ها بیرون می‌آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می‌کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می‌گذرد. اوقات خوش فرا می‌رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکری مثبت به زندگی داشته باشید.

 

4. مورچه‌ها هرچه از توانشان برمی‌آید را انجام می‌دهند. مورچه‌ها چه مقدار غذا در تابستان جمع می‌کنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هرچه که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمی‌کشد و به این فکر نمی‌کند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمی‌کند. آنها فقط سهمشان را از کار انجام می‌دهند. موقیت و خوشبختی معمولاً درنتیجه 100% به دست می‌آید—یعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را می‌بینید که با هرچه در توانشان هست زحمت می‌کشند.

 

پس:

 

1) عقب نکشید.

 

2) به فکر آینده باشید.

 

3) مثبت‌اندیش باشید.

 

4) تا منتهای توان خود تلاش کنید.

 

و یک درس دیگر هم هست که می‌توانید از مورچه‌ها یاد بگیرید. آیا می‌دانستید که مورچه‌ها می‌توانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما می‌توانیم سختی‌ها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتیتان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم می‌توانید وزن بیشتری را به دوش بکشید!

 

 

♥ پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ ساعت 16:34 گردآورنده ف.م ♥
 
 
 
براي اينكه به بهداشت رواني خود كمك كنيم ، دريابيم كه در چه زمينه هايي اسيب پذير هستيم 
 
برنامه ريزي دقيق در زمينه فعاليتهايمان داشته باشيم تاازاحساس درماندگي ما جلوگيري شود 
1-    استعداد ورغبتهاي خود را پرورش دهيم 
2-    با ديگران روابط صميمانه برقرار كنيم زيرا ريشه بيشتر اختلالهاي عاطفي ، احساس انزوا وتنهايي است 
3-    به موقع از ديگران كمك بخواهيم زيرا برخي مشكلات را به تنهايي نمي توان حل كرد 
4-    عوامل رفتارهاي نامطلوب را بررسي كنيم  و رفتارهاي مطلوب را جايگزين انها نمائيم 
5-    احوال و سرگذشت بزرگان واولياء خدا را مطالعه كنيم و با صالحان و نيكوكاران همنشيني كنيم 
زيرا افراد صالح و مومنين داراي خصوصياتي هستند كه انسان با همنشيني با انان به رشد و كمال مي رسد و در سلامت جسماني و بهداشت رواني افراد نيز تاثير بسزائي دارد 
 
هدف اصلي بهداشت رواني 
 
پيشكيري از وقوع ناراحتيها و حفظ سلامت رواني به منظور ايجاد يك محيط فردي و اجتماعي سالم است 
از مهمترين روشهاي مقابله با فشار رواني روش مقاوم بودن است 
فقط با رو راست بودن با خودتان كه در زندگيتان مي توانيد خلاق و سازنده عمل كنيد 
برخورد قاطعانه ، كه در ان نسبت به تصميم خود منطقي فكر كنيم و سپس راه خود را انتخاب نماييم 
( من بنده و مخلوق تواناترين خالق دنيا هستم )
سلامت رواني ، رفتار موزون و هماهنگ با جامعه ، شناخت و پذيرش واقعيتهاي اجتماعي و قدرت سازگاري با انها است 
سلامت رواني : ارضاي نيازهاي خويشتن به طور متعادل و شكوفايي استعدادهاي فطري خويش است
هدف اصلي بهداشت رواني :
پيشگيري از وقوع ناراحتيها و حفظ سلامت رواني به منظور اينجاد يك محيط فردي و اجتماعي سالم و مناسب است 
خانواده ،عوامل اجتماعي و فرهنگي ، و خود  از عوامل موثر در حفظ و تامين بهداشت رواني انسان هستند 
چنانچه بخواهيم جامعه اي سالم ، خلاق و متكي به نفس داشته باشيم بايد روابط ما بر مبناي احترام متقابل و درك و پذيرش همراه با گرمي و محبت پايه گذاري گردد 
احساس حقارت و خود كم بيني ، نا امني و اضطراب ، خشم و عصبانيت ، گوشه گيري ، مكيدن انگشت يا جويدن ناخن ، ترس از مدرسه  ازعلائم ناراحتي رواني است  ، قابل پيشگيري و درمان است 
ايجاد فضا و جو عاطفي مناسب در محيط خانوادگي در رشد طبيعي رواني و هوشي كودك بسيار موثر است
رفتار عادي : 
رفتاري كه به فرد كمك مي كند تا خود را با جهان پيرامون خويش سازگار سازد ،‌ با ديگران در صلح وصفا زندگي كند و براي خود جايگاهي در جامعه بدست اورد 
 
ويژگيهاي افراد سازگار و داراي رفتار عادي :
 
داشتن درك درست از گفتار و  كردار ديگران 
اگاهي از انگيزه ها و احساسات خود
توانايي قدرت كنترل رفتار خود 
قدرت برقراري رابطه نزديك و رضايت بخش با ديگران 
دوست داشتن زندگي و اينده نگري 
 
رفتار عادي به معناي سازگاري فرد با خود و محيط اجتماعي ، درك و پذيرش واقعيتهاي اجتماعي و سعي در شكوفايي استعدادهاي فطري خويش 
در رفتار غير عادي ، رفتار شخص با حد متوسط رفتار افراد جامعه اختلاف دارد 
تظاهر ناسازگاريها و انجام رفتارهاي غير عادي ، از نشانه هاي ناراحتي رواني است 
و فرد به دليل احساس ازاردهنده محروميت ، راههاي چبراني را پيش گيرد
اختلالات رفتاري زماني بروز مي كنند كه فرد داراي رفتار غير عادي يا ناسازگارانه در روابط متقابل خود با محيط ، قادر نيست به نوعي هماهنگي دست يابد تا او را با محيط اطرافش سازگار كند
ناكامي ، تعارض ، فشار رواني از عوامل موثر در ايجاد ناسازگاري هستند 
محروميت از دستيابي به يك هدف خواستني يا ارضاي يك نياز موجب احساس ناكامي در فرد ميشود 
در حالت تعارض ، فرد به طور همزمان تحت تاثير هدف يا انگيزه هاي متضاد و ناسازگار و يا جذاب قرار مي گيرد به گونه اي كه انتخاب هر هدف ، محروميت از ديگري را به همراه دارد
محروميتهايي كه ماتع رسيدن انسان به هدفهايش مي شوند و بر تواناييهاي او تاثير مي گذارند باعث ايجاد فشار رواني يا استرس ميشوند 
فشارهاي رواني در دراز مدت در ايجاد اختلالهايي مانند : زخمهاي گوارشي ، بيماريهاي قلبي و فشارخون موثر هستند 
از مهمترين روشهاي مقابله با فشار رواني،  روش (‌ مقاوم بودن ) است 
چنانچه روابط خانواده براساس صميمت و تفاهم بين افراد استوار باشد اعضاء خانواده عليه فشارهاي زندگي مقاوم و مصون خواهند بود 
فشار رواني قسمتي از زندگي و محصول طبيعي وجود و محيط ماست پس با برخورد صحيح خود را از عواقب خطرناك ان مصون بداريم .
مكانيزم دفاعي : وسيله اي براي براوردن غير مستقيم نيازها ، كاستن از اضطراب و فشار به دست اوردن احساس اعتماد بنفس و امنيت رواني است . 
مكانيزم هاي دفاعي عبارتند از : خيالبافي ، دليل تراشي ، تصعيد يا والايش ، جبران ، فرافكني ، جابجايي ، منفي بافي ، انكار، سركوبي ، بازگشت 
 
    خيالبافي : در خيالات خود به انجه كه ارزو دارد مي رسد 
    دليل تراشي : براي ناكامي ها و شكستهايش دليل تراشي ميكند و انرا به گردن ديگران مي اندازد
    تصعيد : شكست خود را در يك زمينه با پيشرفت در زمينه اي ديگر پوشش مي دهد 
    جبران : سعي در جبران شكست خود مي نمايد 
    فرا فكني : علت شكست خود را به عوامل خارج از خود نسبت مي دهد 
    جابجايي : موضوع ديگري را جايگزين ناكامي و شكست خود مي تمايد 
    منفي بافي : دائم محيط خارجي و عوامل بيروني را مقصر شكست خود اعلام مي كند 
    انكار : شكست خود را نمي پذيرد 
    سركوبي : ميل وارروهاي خود را سركوب مي نمايد و بدنيال ان نمي رود 
    بازگشت : با بازگشت به دوران اسودگي كودكي ميخواهد جلوي شكست احتمالي را بگيرد . 

 

 

 

♥ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 12:54 گردآورنده ف.م ♥


اگر شما هم در بحث‌های خانوادگی به خصوص با همسرتان به بن‌بست می‌رسید این مقاله را از دست ندهید.
تشخیص اینکه در یک بحث خانوادگی چه کسی درست می‌گوید و چه کسی نادرست، دشوار است اما آنچه مسلم است این است که بحثی که به دعوا و قهر می‌انجامد دستخوش اشتباهات بسیاری است. اگر شما هم در بحث‌های خانوادگی به خصوص با همسرتان به بن‌بست می‌رسید این مقاله را از دست ندهید.

1.به حرف‌های طرف مقابل گوش نمی‌دهید: معمولا هر یک از طرفین دعوا می‌خواهد حرف خودش را بزند. اگر حاضر نشوید حرف‌ًهای طرف‌تان را بشنوید و مدام آن را قطع کنید چگونه انتظار دارید مشکلی حل شود؟ سعی کنید به حرف‌های شریک خود با احترام گوش کنید و سپس پاسخش را بدهید.

2.میل به برنده شدن: اینکه بخواهیم دعوا را به سود خود به پایان ببریم بدترین آفت بحث‌های خانوادگی است. مسابقه‌ای در کار نیست که بخواهید در آن برنده شوید قرار است هر دو با هم مشکلی را حل کنید.

3.سخن گفتن با خشم: حتی اگر با دلیل و برهان سخن بگویید تا زمانی که خشمگین هستید طرف مقابل در برابر شما موضع‌گیری می‌کند. سعی کنید آرام باشید و استدلال‌تان را فدای عصبانیت نکنید.

4. استدلال درباره چیزهای مشابه: اگر همیشه درباره چیزهای مشابه استدلال می‌کنید بهتر است به دنبال یک رویکرد متفاوت باشید زیرا این مسئله رابطه شما را به خطر خواهد انداخت. اغلب اتفاق می‌افتد که مسائل قدیمی حل نشده به دلیل شباهت به مسئله جدید در بحث عنوان می‌شود. این کار جز عصبانیت و خستگی نتیجه‌ای در بر ندارد.

5.فراموش کردن نوبت در بحث: به نوبت صحبت کردن و گوش کردن بسیار مهم است. اگر بتوانید نوبت طرف مقابل‌تان را در بحث رعایت کنید و مدام وسط حرفش نپرید نتیجه بهتری می‌گیرید.

6.متوقف کردن بحث بدون نتیجه: اگر فکر می‌کنید از بحث‌تان نتیجه‌ای نمی‌گیرید آن را بدون نتیجه رها نکنید. از افراد دیگر، بزرگ‌ترها و مشاوره کمک بگیرید تا بار دیگر در شرایط دیگری ناچار به از سر گرفتن آن نشوید.

7.بالا بردن صدا: اگر می‌خواهید بحث‌تان به جاهای باریک نکشید سعی کنید از بالا بردن صدایتان جلوگیری کنید. زمانی که با صدای بلند فریاد می‌زنید طرف‌تان حالت تهاجمی به خود می‌گیرد و تصور می‌کند می‌خواهید او را مورد اتهام قرار دهید. در این هنگام احساس شرم، گناه و یا خشم به او دست می‌دهد و بحث‌تان نتیجه خوبی در پی نخواهد داشت.
شما فکر می‌کنید چه اشتباهات دیگری در دعواهای خانگی اتفاق می‌افتد؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

 

 

♥ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت 15:36 گردآورنده ف.م ♥


فرقی نمی کند مرد یک خانه باشید یا یک دانش آموز دبیرستانی، اگر نتوانید پولتان را خوب مدیریت کنید، هر چقدر عایدی ماهانه تان باشد باز هم به نیمه ماه نرسیده به بی پولی دچار می شوید.
بنابراین هنر مدیریت مالی را باید بیاموزید و اصول آن را به کار گیرید. در این نوشتار راهکارهایی ارائه می شود که به شما در این مسیر کمک می کند.

یادداشت کنید
چقدر زمان نیاز دارید تا میزان خرج ماهانه تان را تخمین بزنید؟ خیلی ها هنوز نمی دانند در طول ماه چه خرج هایی دارند، در حالی که بسیاری از هزینه های ما در طول ماه ثابت است، مثل شارژ ساختمان، اجاره خانه، کرایه هایی که در طول ماه برای اتوبوس، مترو و تاکسی پرداخت می کنیم. بخشی از هزینه ها هم متغیر هستند و باید آنها را تخمین بزنید مثل خرید مواد غذایی و پرداخت قبوض آب ، برق و گاز. هر کس با توجه به شرایط زندگی و کارش می داند در ماه چقدر هزینه ثابت و متغیر دارد. در قدم اول برای رسیدن به مدیریت دخل و خرج شما باید از درآمدها و هزینه های خود آگاهی داشته باشید.

یادتان باشد​ اگر با بی دقتی پولتان را خرج کنید، نیمه ماه به قرض و آخر ماه به زجر می افتید. پس تمام هزینه هایتان را در دفتری یادداشت کنید، همین یادداشت کردن، شما را نسبت به خریدهای غیرضروری که ذره ذره پول های درشت تان را خرد کرده و آخر ماه بی پولتان می کند، آگاه می سازد.

هوشمندانه خرید کنید
یک مثل قدیمی هست که می گوید «هنوز آن قدر پولدار نشده ام که جنس ارزان بخرم!» اگر آن قدر پول ندارید که گران ترین ها را بخرید پس سعی کنید بهترین ها را بخرید و البته بدانید بهترین ها همیشه گران ترین ها نیستند، برای این کار لازم است کمی بیشتر در بازار قدم بزنید و به اصطلاح سرکیسه را کمی شل کنید و به دنبال جنسی بگردید که قیمتش متوسط یا حتی کمی هم بالاست، اما دوام بیشتری دارد. این کار در بلند مدت هزینه هایتان را کاهش می دهد. خرید یک کیف بادوام و باکیفیت به صرفه تر از خرید سه کیف ارزان و بی کیفیت است. ضمنا مراقب فروشندگان شکارچی هم باشید، مبادا با چرب زبانی یک جنس بی کیفیت را با قیمتی گزاف به شما بفروشند.

حراج های فصلی را دریابید
گوش به زنگ حراجی های فصلی باشید. مثلا لباس های گرم در ابتدای پاییز گران ترین قیمت ها را تجربه می کنند، اما از اواسط زمستان قیمت شان به یک سوم می رسد. پس از همین الان در فکر حراجی های زمستانه باشید که نزدیک است.

وسوسه نشوید
لطفا با خودتان روراست باشید، اگر فکر می کنید رفتن به بازار، شما را مجبور به خرید کردن می کند، بهتر است اوقات خود را به گونه ای دیگر پر کنید. خرید کردن لذتبخش است، اما اگر دو سه روز بعد، با بی پولی مواجه شدید، از کارتان سخت پشیمان می شوید. وقتی پولتان را برای خرید پس انداز کردید به بازار بروید و از همان ابتدا به دنبال خرید اصلی تان باشید و تا زمانی که آن را تهیه نکرده اید به دیگر فروشگاه ها سری نزنید.

به فکر افزایش نقدینگی خود باشید
برای افزایش نقدینگی دو راه وجود دارد؛ کمتر مصرف کردن و افزایش درآمد. سعی کنید هر دوی این راه ها را در کنار هم پیش ببرید. از خودتان توقع نداشته باشید که یکشبه ره صدساله بروید. آرام آرام یاد بگیرید خرج های اضافی را کم کنید و با کمی ابتکار و خلاقیت، از مهارت هایتان به نفع جیبتان استفاده کنید.

از مهارت هایتان، پول دربیاورید
این مهارت می تواند تایپ ده انگشتی باشد، یا ترجمه متون زبان اصلی برای دانشجویان یا حتی درست کردن جعبه و کارت پستال.

اجازه دهید کوچک ترها مدیریت مالی را یاد بگیرند
بهتر است به جای این که هر روز به بچه ها پول توجیبی بدهید، بصورت هفتگی و بعد به صورت ماهانه جیبشان را شارژ کنید! ممکن است اوایل پول یک هفته را در عرض سه روز مصرف کنند، اما کم کم یاد می گیرند که چقدر از این پول را پس انداز و چقدرش را خرج کنند. پس هفته های اول هوای فرزندتان را داشته باشید. پول درشت به بچه ها حس بزرگ شدن می دهد و آنها را مسئول تر بار می آورد.

مراقب باشید خسیس نشوید
کسی که خسیس است اصلا برای خرید کردن اقدام نمی کند، چه پول داشته باشد و چه نداشته باشد. پس هر وقت به موفقیت مالی رسیدید، مثلا پرداخت وام را به اتمام رساندید، یک جشن کوچک برای خودتان بگیرید. می توانید همراه همسرتان برای صرف شام به رستوران بروید یا یکی از وسایل غیرضرور، اما مورد علاقه تان را خریداری کنید.

 

 

♥ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت 15:33 گردآورنده ف.م ♥

 

 

روزهای کودکیتان را به خاطر دارید؟
آن روزها هیچ چیز به نظرتان پیجیده نمی رسید. تنها چیزی که به آن فکر می کردیم مداد رنگی و شکلات و عیدی بود. چیزهایی که نمی دانستیم هیچ اهمیتی برایمان نداشتند چون به چیزهایی که احتمال داشت اذیتمان کنند کاملاً بی توجه بودیم.

اما هرچه سنمان بالاتر رفت نسبت به چیزهای اطرافمان حساسیت بیشتری پیدا کردیم. مثلاً زندگی و مرگ، دوست داشتن و جدایی، موفقیت و شکست. متوجه شدیم که تقریباً هر روز مجبوریم که نگران آدم ها و اتفاقات مختلف باشیم.
با اینحال، همیشه این را به یاد داشته باشید:
هیچوقت فکر نکنید که این چیزها مسئول احساس شما هستند. اتفاقات و موقعیت ها نیستند که آزارتان می دهند، این نگرش شما به آنهاست که چنین حسی ایجاد می کند
چیزهای ساده را جدی بگیرید: به قدرت لبخند و خنده، بوسه و آغوش اعتماد کنید. مهربانی، صداقت، رویا و خیال را باور کنید. مثبت زندگی کردن اولین قدم برای خوشبختی است.
خود را رها کنید
به اشتباهاتتان بخندید
احتمالاً وقتی را به خاطر می آورید که میخواستید سخنرانی کنید و یکدفعه احساس کردید که ذهنتان در وسط سخنرانی خالی شد. حسابی ترسیده بودید. اما به احتمال خیلی زیاد شنوندگانتان ظرف یکی دو روز به کلی آن را فراموش کرده اند. همه ما گه گاه خراب می کنیم. اما خوشبختانه مردم این چیزها را خیلی زود فراموش می کنند.
اطرافتان را با چیزهایی پر کنید که دوست دارید
از لحظاتتان فیلمبرداری کنید و آن را بعنوان یادگاری نگه دارید
خودتان را از آدمهایی که ناراحتتان می کنند دور نگه دارید
اگر کارتان با وجود اینکه حقوق بالایی دارد اما برایتان خسته کننده است، قبل از اینکه از آن بیرون بیایید، کاری پیدا کنید که دوست دارید
اگر کسی میخواهد مجبورتان کند که حرفش را قبول کنید با اینکه به هیچ وجه با او موافق نیستید، از آنها دوری کنید
اگر مسافرتی بهتان پیشنهاد شده، حتماً بپذیرید
درستان را ادامه دهید
هیچوقت نمی دانید که چقدر می خواهید زندگی کنید پس از موقعیت های زندگی نهایت استفاده را ببرید
برای خوشحال و خوشنود کردن دیگران به خودتان سختی ندهید. از عهده تان خارج است، هرچند ارزشش را هم ندارد. اما اگر می خواهید کار خوبی در حق کسی کنید، از عزیزانتان شروع کنید
تناسب اندامتان را حفظ کنید. همان آدم جذابی باشید که همیشه تصور می کردید. قدردان سلامتیتان باشید
فرضیات را کنار بگذارید. قبل از اینکه سخنرانیتان را خراب کنید، از فکر خراب کردن آن اعصاب خودتان را خرد نکنید. از اینکه ممکن است مصاحبه کاری را خراب کرده و کاری که می خواهید را از دست بدهید، از قبل نگران نباشید. بد نیست که انتظار اتفاقات بد را داشته باشیم اما نباید هم فقط انتظار اتفاقات بد داشته باشیم
طرز تفکرتان را عوض کنید. وقتی کسی مسخره تان می کند، از سابقه خانوادگیتان انتقاد می کند یا برای اشتباهات گذشته محکومتان میکند، گوش هایتان را ببندید. لازم نیست هر چیزی که می شنوید را باور کنید. شما خودتان را بهتر از هر کس دیگری می شناسید. هیچوقت اجازه ندهید که برای خودتان افسوس بخورید
یادتان باشد: اینکه بقیه آدم ها نسبت به یک موقعیت مشابه چه واکنشی می دهند خود را ناراحت نکنید. وقتی دیدگاهتان منفی شده است، ناراحتید، عصبانی هستید، حسودی می کنید یا امثال آن، بدون اینکه بدانید همه انرژی و اشتیاق خودتان را هم کور می کنید. باید سعی کنید این احساسات منفی را در پایینترین حد نگه دارید چون مغلوب شدن در برابر این احساسات باعث می شود غیرمنطقی رفتار کنید و تصمیمات نادرستی بگیرید

 

 

 

♥ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت 15:32 گردآورنده ف.م ♥
 
 
کسی بین ما نیست که ابوعلی سینا – دانشمند برجسته ایرانی – را نشناسد و به خدمات فراوان وی به علم و بشریت اذعان نداشته باشد.
وقتی از ابن سینا پیرامون دلیل موفقیتش می پرسند می گوید : 
" 4 ساله بودم که استادم مرا نابغه خطاب می کرد ، او به من گفت هر روز این جمله را چندین بار تکرار کنم * حافظه ی من هر روز بهتر و بهتر می شود.* به توصیه استاد عمل کردم و هر روز چندین بار این جمله را تکرار می کردم چنانکه باورم میشد. 
کار به جایی رسید که گذشته ی دور خود را به یاد آوردم ، زمانی را به یاد آوردم که در قنداق بودم و دنیا را سوراخ سوراخ می دیدم ، روزی از مادرم در مورد این موضوع سوال کردم ، مادرم در کمال شگفتی گفت : آری ، زمانی که در قنداق بودی من در حیاط خانه کار می کردم و برای اینکه خطری از جانب حیوانات خانگی و حشرات متوجه تو نشود ، آبکش بزرگی را بالای سر تو می گذاردم."
 
 
 
♥ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت 15:28 گردآورنده ف.م ♥
 


می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد.
وقتی که زنگ را زدند بيدار شد، باعجله دو مسأله را که روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد
و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد
و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد.
هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت.
سرانجام يکی را حل کرد و به کلاس آورد.
استاد بکلی مبهوت شد، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود.
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد،
ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ،
بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.

برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد

چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.

يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود
و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد.
زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد.
بعد از رسيدن به مقصد مشاهده شد كه زنداني يخ زده
در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است
اين نشان مي دهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد
و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته
و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.
نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد.
آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود.
سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند
و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد
اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود.
اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه
مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد
چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند.
ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است.
در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد.

اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي ما با توجه به آنچه فكر مي كنيم يا خيال مي كنيم كه حقيقت دارد
واكنش نشان مي دهد.

دستگاه عصبي ما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد.
در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد.
اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است.
در واقع اينطوري ساخته شده ايم.



لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلمون باشیم
مواظب باشیم که به خودمون چی می گیم
هیچ وقت نگیم که چرا زندگی من اینجوریه
چون همش دست خودمونه و این ما هستیم که زندگی خودمون رو به ویرانه و کلبه ای خرابه
یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی نظیر تبدیل می کنیم

 

 

 

♥ پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 10:15 گردآورنده ف.م ♥




1- برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی کنید از آنها سرپیچی نکنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی که تجربه یک زندگی موفق را داشته اند، تدوین کنید.

2- از "خود"، "افرادی که در زندگی شما نقش دارند" و "محیط اطرافتان" شناخت کافی به دست آورید.

3- به این نکته واقف باشید که شما سهم عمده ای در ساختن زندگی خود دارید. در بیشتر مواقع این شما هستید که می توانید از زندگی لذت ببرید یا آن را به کام خود تلخ کنید.

4- بیشتر چیزهایی که در زندگی شما وجود دارد و برایتان لذت بخش نیستند، می توانند به دست خود شما از بین بروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضی نیستید فقط نیاز به تلاش و پشتکار دارید تا با شایسته کردن خود شغل بهتری به دست آورید و یا اگر از چاقی خود رنج می برید، کافی است کمی همت کنید.

5- در زندگی نقش یک قربانی را بازی نکنید یا سعی نکنید با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانه بسازید. این کار فقط تضمین می کند که یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظار شماست.

6- دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نکنید. زندگی مال شماست، پس خودتان هستید که دوباره و دوباره می توانید آن را بسازید.

7- هر فکری می کنید و هر تصمیمی می گیرید، پیامدهایی را برایتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فکر کنید، نتیجه مثبت می گیرید و اگر به دنبال افکار منفی باشید، نتیجه تان هم منفی خواهد شد.

8- علت بروز وقایع ناخوشایند در زندگی را پیدا کنید یا سری به تجربه های پیشین خود بیندازید تا ببینید عیب کار از کجا بوده است.

9- هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتان عمل خواهد کرد.


۱۰- واقع نگر باشید. خود، زندگی و دنیای اطرافتان را آن گونه که هست بشناسید، نه آن گونه که خودتان می خواهید.

11- با خودتان صادق باشید و اگر می دانید کاری باعث موفقیتتان نمی شود آن را از زندگی خود خارج کنید و به جای بهانه آوردن از همین حالا دست بکار شوید.

12- نسبت به انجام هر کاری درست و با دقت تصمیم گیری کنید.

13- به خاطر داشته باشید عملکردهای شماست که داستان زندگی تان را می نویسد.

14- فکرها، آرزوها، هدف ها و تصمیمات خود را به عملکردهای معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه کنید.

15- خودتان را بر اساس نتایجی که می گیرید ارزیابی کنید، نه فقط بر اساس حرف ها.

16- درد خود را بشناسید تا هر چه سریع تر خود را از مهلکه مسبب بروز آن درد خلاص کنید. به این نکته واقف باشید که همین درد می تواند انگیزه ای برای بروز یک تغییر در زندگی شما باشد.

17- گاهی ریسک کردن در زندگی باعث موفقیت می شود. اگر خردمندانه و با درایت ریسک کنید، پیروزی از آن شماست. اگرچه ریسک کردن در ابتدای امر دلهره آور و ترسناک است، اما ارزش آن را دارد. توجه داشته باشید که برای این کار ممکن است مجبور باشید خیلی از چیزهای آشنا و عادت ها و راحتی های خود را کنار بگذارید.

18- فیلترهایی که جلوی چشم شما را گرفته اند تا دنیا را زیبا نبینید، دور بیندازید.

19-شما دنیا را آنگونه که می بینید؛ می شناسید و تجربه می کنید. این شما هستید که می توانید انتخاب کنید که چگونه به دنیا بنگرید و آن را تجربه کنید. این قدرت انتخاب در هر مرحله از زندگی همراه شماست.

20- عواملی را که بر نگاه شما به دنیا اثر می گذارند بشناسید و در صورت منفی بودن، آنها را تغییر دهید و مثبت کنید. اگر از دریچه تجربیات تلخ گذشته به دنیا نگاه می کنید، بدانید که دارید حال و آینده خود را بر اساس همان تجربیات می سازید.

21- شما مدیر زندگی خود هستید. آن را بر اساس بهترین استانداردهای مدیریت هدایت کنید تا نتیجه خوبی بگیرید. موفقیت را سرلوحه تدوین برنامه های مدیریتی خود قرار دهید.

22- اگر از خود توقع زیادی نداشته باشید، سال ها در همان پله ای که هستید درجا می زنید. پس به اهداف بلند فکر کنید. اما به این نکته هم توجه داشته باشید که هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوید.


۲۳- ما خودمان هستیم که به اطرافیانمان یاد می دهیم چه رفتاری با ما داشته باشند. رفتارهای محترمانه یا بی ادبانه از سوی اطرافیان، همه بازتاب شخصیتی است که ما از خودمان برای آنها ترسیم کرده ایم.

24- محدودیت ها و قوانینی را که افراد حین برخورد با شما ملزم به رعایت آن هستند به آنها یاد دهید. البته این به معنای آن نیست که مستقیم حرف هایتان را بیان کنید، بلکه می توانید با رعایت نکاتی ظریف، در بطن اعمال و گفتارتان آنها را از مسئولیتشان در قبال شما آگاه نمایید. برای خود احترام بسیاری قائل شوید تا دیگران نیز از شما تبعیت کنند. کسی که به خود ارزش نمی دهد نباید توقع رفتار ارزشمندی از جانب دیگران داشته باشد.

25- برخی اوقات لازم است که به دیگران گوشزد کنید رفتار شایسته ای نداشته اند. این کار راهی مناسب برای پیشگیری از تکرار دوباره چنین امری در آینده است.

26- برای "بخشش" ارزش بسیاری قائل شوید. همانطورکه گذشتگان گفته اند: در عفو لذتی است که در انتقام نیست. به این فکر کنید که با انتقام فقط فکر و روح خود را بی جهت آزرده کرده اید و افکاری را که به سلامت روحتان آسیب می رساند در خود پرورانده اید. مهم نیست آن فرد چه فکری در مورد شما می کند، شما بخشش را صرفاً برای آرامش و سلامت خودتان انجام دهید.

27- قدرت کنترل عصبانیت خود را داشته باشید. راه هایی به کار برید تا در صورت بروز عصبانیت رفتار ناشایسته ای از خود بروز ندهید.

28- به خاطر بسپارید که نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی هستند و روح و قلب فردی را که آنها را در وجودش نگهداری می کند ذره ذره نابود می کنند. احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشند. این احساسات نه تنها بر روح شما اثر می گذارند، بلکه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، کمردرد و حتی سکته قلبی را نیز به شما تقدیم می کنند.

29- در زندگی به آن چیزی می رسید که همیشه به آن فکر می کنید. و آن چیزی را به دست می آورید که همواره طلب کرده اید.

30- مهمترین نکته این که: هیچگاه از یاد خدا غافل نشوید و در لحظه لحظه زندگی به او توکل کنید.

عاشقانه همدیگر را دوست داشته باشیم و بی چشم داشت
به یکدیگر مهرورزی کنیم، این است رسم زیستن




♥ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:24 گردآورنده ف.م ♥


جمله طلایی

سالها بود که تلاش زیادی می کردم ولی به آنچه می خواستم نمی رسیدم. رویا هایم همیشه دست نیافتنی بود. هر روز افرادی را در کنار خود می دیدم که موفق هستند بدون نگرانی و استرس زندگی می کنند و حتی نصف من هم کار نمی کنند. ولی من اگر کمی سستی نشان می دادم نمی توانستم از عهده تعهدات خود برآیم.
روزی در حال رانندگی به یک نوار کاست گوش می دادم یک استاد موفقیت بود که صحبت می کرد. او در مورد قدرت داشتن رویا و هدف صحبت می کرد. شاید تا آن زمان صدها نوار کاست از این نوع را شنیده بودم. اما گویی هیچکدام از آنها تاثیری در زندگی من نداشت. اما گوش دادن به نوارهای کاست برای من تبدیل به عادت شده بود.
خلاصه در حال گوش دادن بودم که جمله ای نظرم را بسیار جلب کرد. شاید آن جمله را قبلاً جایی شنیده بودم اما این بار در ذهنم جرقه ای ایجاد کرد. به یاد دارم که اتومبیل را نگه داشتم و آن نوار را چند بار برگرداندم تا چند بار آن جمله را شنیدم. من همیشه دنبال چیزی پیچیده و گرانقیمت بودم تا زندگی مرا تغییر دهد و مشکلاتم را حل کند، اما آن جمله ساده از یک نوار کاست زندگی مرا عوض کرد. شاید بسیاری از افراد موفق هم به همین اصل در زندگی خود عمل کرده اند و حتی اهمیت آن را هم ندانند. آن جمله طلایی این بود.
« برای چیز هایی که باید عوض شوند، باید تصویری واضح از آنچه می خواهید داشته باشید. تا آنها را دگرگون کنید.»
بله به همین سادگی است که به نظر می رسد. سعی نکنید آن را برای خود پیچیده کنید چون باعث گیج شدن شما می شود.


باید دقیقاً مشخص کنید که چه می خواهید و تا حد امکان آن را برای خود شفاف سازید. بله این توانایی انسان هاست توانایی رفتن به سمت رویایی که در ذهن خود پرورانده اند. و در نهایت آن را خلق می کنند. برای روشن شدن مطلب یک مثال می آورم. فرض کنید یک پازل هزار تکه در دستان شماست که باید آن را تکمیل نمایید. ولی تصویر نهایی را که از کنار هم قرار دادن تکه های پازل بدست می آید را ندارید. آیا اکنون تکمیل کردن پازل سخت تر نیست؟ البته که هست. ولی اگر کسی آن تصویر را دیده باشد احتمالاً با سرعت صد برابر شما این پازل را کامل می کند.
همه می دانیم که سرعت این فرد برای هوش و استعداد او نیست بلکه فردی که تصویر نهایی را دیده است به همان روشی عمل کرده که اساس کار مغز است. مغز ما بر اساس تصویری که می سازیم کار می کند و پیش می رود. در زندگی هم این گونه است وقتی که دقیقاً بدانید که چه می خواهید و به چه سمتی حرکت می کنید به نظر می رسد مغز به صورت خودکار مراحل رسیدن به آن را تولید می کند. و آنچه باید انجام دهید در برابر شما نمایان می شود.
بنابراین افرادی که اهداف خود را مشخص کرده اند و آن را به وضوح می بینند از قدرت کیهانی برای رسیدن به مقصد خود کمک می گیرند، که بسیار پر هیبت است. و اثر آن را در اراده این افراد به وضوح می توان مشاهده کرد. ولی فردی که برای رسیدن به موفقیت تلاش می کند ولی هیچ تصوری از آن ندارد. فقط کسی است که در کوهستانی که معدن طلا دارد سخت کار می کند و کوه را می شکافد ولی نمی داند معدن کجاست و فقط کنده کاری می کند.


می توانید به تجربیات و مشاهدات خود رجوع کنید آیا افرادی که تا کنون در اطراف شما بوده اند فقط سخت کار می کرده اند یا اینکه می دانستند برای چه زحمت می کشند و می خواهند به کجا برسند.
چیزی را که همه باید یدانند این است که قدرت ما از درک واضح و صحیح رویا هایمان بدست می آید. و این جرقه ای است که آتش درون شما را روشن می کند، تا از موفقیت هایی که در آینده بدست خواهید آورد نهایت استفاده را ببرید.
اما به خاطر داشته باشید سفر شما در راه رسیدن به مقصد از خود مقصد مهمتر است چون در این مسیر تجربیاتی بدست می آورید که به قدرت شما می افزاید. و تبدیل به شخصی می شوید که قدرت رسیدن به اهداف بزرگتر را دارد.
زمانی می رسد که به هدف خود می رسید اکنون به گذشته بنگرید و ببینید که قبلاً که بوده اید و اکنون که هستید. سپس برای خود هدف جدیدی در نظر بگیرید و شروع به ادامه مسیر نمایید. شما باز هم قوی تر خواهید شد. ولی هر کاری که می کنید به خاطر داشته باشید :

«برای آنچه که باید تغییر دهید، احتیاج به تصویری از انچه که می خواهید داشته باشید دارید.»





♥ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:22 گردآورنده ف.م ♥

 


کارول کینسی گومان، نویسنده کتاب ها و مقالاتی در مورد موفقیت حرفه ای، رهبری و زبان بدن، بعد از صحبت با بیش از دویست کارشناس و استاد دانشگاه و مقامات دولتی و ... به چند نکته مهم در مورد زبان بدن و اهمیت آنها در موفقیت کاری و حرفه ای پی برد.


او این نکات را به شکل راهنمایی هایی ساده و مفید برای موفقیت در سال 2014 خلاصه کرده است که در زیر می خوانید:
1) قبل از جلسات مهم کاری، از راه دهان نفس بکشید.
درست قبل از وارد شدن به اتاق جلسه، نفس عمیقی بکشید و از بازدم را از راه دهان بیرون دهید. اگر کسی شما را نمی بیند، یک صدای "آه" مانند نیز دربیاورید. این کار باعث می شود که تنش و فشار از قسمت گردن، شانه ها و فک شما برداشته شود و تهاجمی و پرتنش به نظر نرسید.
2) وقتی مطلب رسمی و مهمی را ایستاده ارائه می دهید، حرکت کنید و سپس توقف کنید.
انسان ها توجه شان به حرکت جلب می شود. اگر هنگام صحبت حرکت کنید، توجه حاضرین را به خود جلب می کنید. اگر هنگام گفتن نکته ای کلیدی به سمت حضار حرکت کنید و هنگام استراحت دادن یا تغییر موضوع صحبت از آنها دور شوید، تأثیر بیشتری خواهد داشت. همچنین برای تأکید بر حرف هایتان می توانید فاصله بدهید. برای مثال وقتی در مورد سه موضوع متفاوت حرف می زنید، در سه حالت فیزیکی مختلف در مورد آنها سخن بگویید. یا اگر یک خبر خوب و یک خبر بد دارید، از دو سمت مختلف صحنه یا سکو استفاده کنید. ولی وقتی نظر و توضیحی حیاتی و مهم می دهید، حرکت نکنید. وقتی حرکات خود را با توقف های فیزیکی همراه می کنید، بیشترین تأثیر را می گذارید بدین ترتیب که برای تأکید بر مهمترین حرف هایتان، کاملاً بی حرکت بایستید.

3) برای مصمم به نظر رسیدن، کف دست هایتان را بچرخانید.
در اصل حرکاتی که با کف دست انجام می شوند نشان می دهند که شما نسبت به مذاکره در مورد نکته خاصی راغب هستید، ولی وقتی کف دست رو به پایین باشد یعنی نمی خواهید مذاکره کنید. افراد وقتی در مورد چیزی حس قوی و مطمئنی دارند، بطور اتوماتیک کف دست هایشان را به سمت پایین یا داخل می چرخانند. در کل قرار دادن کف هر دو دست روی میز کنفرانس نشانه قاطع اقتدار است.
4) اگر می خواهید شما را جدی بگیرند، زود شروع به حرف زدن کنید.
وقتی در جلسه به صندلی لم می دهید و فقط در پایان بحث نظرتان را می گویید، حرف های شما جدی گرفته نمی شود. وقتی زود نظرتان را می گویید، حتی اگر در مورد مسئله ای جزئی و پیش پا افتاده باشد، به شما به عنوان فردی فعال و صاحب نظر سر آن میز می نگرند که آماده است در بحث شرکت کند. بعداً وقتی دیدگاه ها و پیشنهادات خود را می گویید، بیشتر مورد قبول قرار می گیرند.
5) اگر می خواهید آیا فرد مقابل می خواهد آن مکان را ترک کنید یا خیر، به حالت نشستن او دقت کنید.
مردم وقتی می خواهند پایان مکالمه را به طرف مقابل نشان دهند، وضعیت آماده به بلند شدن می گیرند. ممکن است به سمت لبه مبل یا صندلی جابجا شوند، یا به جلو خم شوند و دست هایشان را روی زانوها یا دسته مبل یا صندلی بگذارند. اگر مخاطب شما چنین حالت هایی به خود گرفت باید به این سیگنال احترام گذاشته و فوراً سخن خود را جمع کرده و پایان دهید.
6) برای بهتر کردن مهارت های خود در مذاکره، ببینید در ساختن یا گسیختن ارتباط چقدر سریع هستید.

وقتی سر میز کنفرانس یا جلسه ای هستید و طرف صحبت شما روبرویتان نشسته است، از میز فاصله بگیرید و روی میز به سمت او خم شوید. به احتمال زیاد می بینید که طرف مقابل نیز از میز دور یا به آن نزدیک می شود. حالا به جلو خم شوید و دست هایتان را روی میز بگذارید طوری که کف دستتان معلوم باشد، حالا مستقیم به چشمان طرف مقابل نگاه کنید و لبخند بزنید. بدین ترتیب مشاهده می کنید که ارتباط شما گرمتر می شود و طرف مقابل دوستانه و باز رفتار می کند. به همین سرعت می توانید با زبان بدن ارتباطی را بسازید یا قطع کنید.
7) وقتی می خواهید تیمتان با شما همکاری کند، شروع به رژه رفتن کنید.
رژه رفتن، آواز خواندن، رقصیدن و طبل زدن همه از نمونه فعالیت هایی است که باعث می شوند اعضای گروه در هماهنگی با یکدیگر عمل کنند. یکی از تحقیقاتی که در دانشگاه استنفورد انجام شد نشان می داد که فعالیت موزون به اعضای گروه انگیزه همکاری به سمت هدف جمعی را می دهد.
8) برای آنکه پویا به نظر برسید، موضع خود را وسعت دهید.
صدای شما از کل بدنتان می آید، نه فقط دهانتان. بدن شما کمکتان می کند تا سخنگوی فعالتر و پویاتری به نظر برسید. پاهایتان را محکم و مطمئن زمین بگذارید و بین آنها فاصله بدهید و وزن خود را بطور مساوی روی پاهایتان تقسیم کنید. چنین موضع ایستادنی باعث می شود که دستگاه عصبی شما آرام شود و بتوانید راحت تر نفس بکشید و صدایتان تقویت شود و بلندتر شنیده شود.
9) برای آنکه کنترل خود را حفظ کنید، عقب بروید.
تحقیقی در دانشگاه رادبود هلند نشان دادن که حرکت به عقب روش مطمئن و خوبی برای افزایش کنترل ادراکی است. محققین دریافتند که وقتی افراد به موقعیت دشواری برمی خورند، برداشتن قدمی به عقب توانایی آنها برای مقابله با مشکل را افزایش می دهد.
10) برای افزایش بهره وری تیمی، زبان بدن خود را بهبود دهید.
افراد دائماً رهبر خود را زیر نظر دارند تا از او راهنمایی های احساسی بگیرند. اگر بدن شما بسته، افسرده یا عصبانی به نظر برسد، این حالت ها (و احساسات ناشی از آنها) بطور ناخودآگاه به اعضای تیم منتقل می شود و آنها از او تقلید می کنند. به این حالت "سرایت احساسی" می گویند و می توانید از آن به نفع خود استفاده کنید. اگر حالت و ظاهر شما آرام، باز و حساب شده باشد، تیم شما بطور منسجم، مثبت و سودمندتری واکنش می دهد.
نکته مهم اینکه چون راهنمایی های بالا ساده هستند دلیل نمی شود که قدرت آنها را دست کم بگیرید. تغییرات غیرزبانی کوچک می توانند تفاوت های بزرگی در درک و نحوه برقراری ارتباط دیگران با شما ایجاد کنند.

 

 

♥ یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:9 گردآورنده ف.م ♥


کارشناسان می‌گویند برای کمک به تمرکزتان،‌ اول لازم است چیزهایی را که باعث حواس پرتی‌تان می‌شود، پیدا کنید.
 
در اینجا شش عامل شایع برهم‌زننده تمرکز و نحوه مقابله با آنها را می‌‌آوریم:
1- چندکاری (multitasking):
افرادی که همزمان چند کار انجام می‌دهند شاید احساس کنند که زودتر کارهای‌شان را تمام می‌کنند، اما تقریبا همیشه انجام چند کار به طور همزمان از انجام هر کاری در یک زمان بیشتر طول می‌‌کشد.
در انجام چند کار با هم جابه‌جایی میان کارها باعث هدر رفتن وقت می‌شود.
در یک بررسی در سال 2001 که در ژورنال "روانشناسی تجربی" منتشر شد، پژوهشگران دانشگاه میشیگان و سازمان هوانوردی آمریکا آزمایش‌هایی را انجام دادند که در آن افراد باید مسائل ریاضی حل می‌کردند یا اجرام هندسی را طبقه‌بندی می‌کردند. این پژوهشگران دریافتند که افراد هنگامی بین وظایف متفاوت جابه‌جا می‌شوند زمان از دست می‌دهند. و هنگامی که این کارها پیچیده‌تر یا نا‌آشناتر باشند،‌ زمان حتی بیشتری در هنگام جابه‌جایی بین آنها هدر می‌رود.
کلید حل مشکل در موارد چند کاری این است که طور گزینشی عمل کنید، برای مثال صحبت کردن با تلفن،هنگامی که دارید لباس درون ماشین لباسشویی می‌ریزید،‌ مشکلی ایجاد نمی‌کند، اما صحبت با تلفن در هنگام کاری مشکل یا نیازمند تمرکز بالا مثلا نمونه‌خوانی یک گزارش، حواس‌تان را پرت خواهد کرد.
2- ملال و کسالت
انجام کارهای ملال‌آور توانایی شما را برای تمرکز کاهش می‌دهد و شما را در معرض حواسپرتی قرار می‌دهد. هنگامی که کاری کسالت‌بار را انجام می‌دهید، تقریبا هر چیز دیگری برای‌تان را جذاب‌تر از انجام آن کار است.
برای حل این مشکل می‌توانید به خودتان پاداش‌های کوچکی بدهید، برای مثال برای ادامه دادن آن کار مدت معینی از زمان با خوردن قهوه یا غذای حاضری به خود جایزه بدهید.
همچنین می‌توانید زمان‌های برای استراحت در میان کار را برای خود برنامه‌ریزی کنید:برای مثال 10 دقیقه پیاده‌روی در بیرون- به این ترتیب شما چیزی دلخواهی دارید که در ضمن کار ملال‌آور انتظارش را بکشید و فرصتی برای تجدید قوا پیدا می‌کنید.
کسالت حین انجام کار یکی از مواردی است که در آن چندکاری می‌توانند به نفع شما تمام شود. چندکاری در مواردی انجام کاری هستید که آنقدر ملال‌آور است که انگیزه‌ای برای انجامش ندارید، اغلب به شما کمک می‌کند.
برای مثال اگر تمرکز بر شستن ظرف‌ها یا پرکردن فرم‌ها برای‌تان کسل‌کننده است، گوش دادن به رادیو یا فرستادن اس‌ام‌اس به یک دوست می‌تواند انگیزه شما برای ادامه کار حفظ کند.
3- عوامل ذهنی حواس‌پرتی
این عوامل ایجاد کننده حواسپرتی افکاری هستند که در ذهن شما جریان دارند و می‌توانند تاثیری قوی برای شما داشته باشند. یک راه برای خلاص شدن از این افکار آزارنده،‌ ثبت کردن سریع آنها به صورت یادداشت است. برای مثال مواردی که ذهن‌تان را مشغول کرده است،‌ به فهرست کارهای ضروری‌تان اضافه کنید، یا ناکامی‌های‌تان را با نوشتن خاطرات روزانه تخلیه کنید.
اگر در مورد مسئله خاصی تحت استرس هستید، زمانی را برای صحبت کردن در مورد آن با فردی مورد اعتماد اختصاص دهید. اگر شنونده‌ای حمایت‌کننده و فعال داشته باشید، به تخلیه برخی از تنش‌هایی که ذهن‌تان را آزار می‌دهد،کمک خواهد شد.
مراقبه (meditation) هم نیز می‌تواند به شما کمک کند. هنگامی که مراقبه انجام می‌دهید،‌ یاد می‌گیرید که افکار مزاحم را کنترل کنید،‌ به این ترتیب آنها نمی‌تواند تاثیر زیادی روی تمرکز شما داتشه باشند. در تمرین‌های مراقبه می‌آموزید که توجه‌تان را دوباره متمرکز کنید و آن را معطوف چیزی کنید که می‌خواهید.
یک بررسی در سال 2007 نشان داد که افرادی که در یک دوره هشت هفته‌ای مراقبه شرکت کرده بودند، توانستند توانایی متمرکز کردن توجه‌شان را بهبود بخشید.
فنون پایه‌ای مراقبه - مانند تمرکز کردن روی حس تنفس و بعد انتقال کانون تمرکز به سایر حس‌ها در بدن را می‌توانید گذراندن یک دوره هشت هفته‌ای کلاس مراقبه برای کاهش استرس به طور حضوری یا به صورت آنلاین بیاموزید.
4- مزاحمت‌های الکترونیک:
اگر به طور مداوم به دنبال چک کردن ای‌میل باشید، به سادگی حواس‌تان پرت می‌شود. اگر در حال انجام کاری هستید که نیاز به تمرکز دارد، هر بار که پیام صوتی "ای میل دارید" را می‌شنوید، رشته افکارتان از هم گسیخته خواهد شد.
ما اغلب احساس می‌کنیم باید به محض دریافت یک ای‌میل، یا پیام متنی یا صوتی پاسخش را بدهیم. اما کارشناسان می‌گویند باید حدودی را تعیین کنید تا نگذارید تکنولوژی شما را کنترل کند.
زمان‌هایی را در روز اختصاص دهید تا در آن بتوانید بدون مزاحمت‌های الکترونیک بر کارتان متمرکز شوید. برای چک کردن روزانه ای‌میل‌تان زمان مشخصی را تعیین کنید، (نه اینکه به طور مداوم آن را تحت نظر داشته باشید)، و در بقیه اوقات از ای‌میل‌تان خارج شوید.
تغییر دادن مکان هم ممکن است به شما کمک کند. برای مثال لپ‌تاپ‌تان را به نقطه‌ای منتقل کنید که برای چند ساعت در روز دسترسی به شبکه بی‌سیم نداشته باشید.
5- خستگی:
بسیاری از بررسی‌ها نشان می‌دهند که کمخوابی تمرکز،‌ حافظه کوتاه مدت و سایر کارکردهای ذهنی را مختل می‌کند. هنگامی از خواب محروم می‌شود، میزان تمرکز و توجه تان افت می‌کند. نیاز به خواب در میان افراد متفاوت است، اما اغلب افراد بزرگسال نیاز به 7 تا 9 ساعت خواب شبانه دارند. دست کم 7 ساعت خواب به شما کمک خواهد تا در طول روز متمرکز بمانید.
همچنین سعی کنید کارهایی را نیاز به تمرکز بیشتر دارند را در ساعاتی در روز انجام دهید، که احساس بیشترین هشیاری را دارید. به ریتم زیستی خود توجه کنید و زمان‌هایی از روز را که برای شما بهترین موقع برای کار است،‌ پیدا کنید.
6- اثرات داروها و مسائل پزشکی
اگر مشکلات تمرکز توانایی شما در محل کار یا در خانه را مختل کرده است یا اگر متوجه علائمی جسمی مانند بیخوابی یا اضافه وزن شده‌اید،‌ با دکترتان مشورت کنید.
اختلال تمرکز ممکن است ناشی از بیماری‌های مانند اختلال بیش‌فعالی و کم‌توجهی (ADHD)، قطع تنفس حین خواب، افسردگی، کمخونی یا بیماری تیروئید باشد.
برخی از داروها مانند داروهایی که برای درمان افسردگی، صرع یا عفونت‌های آنفلوآنزا به کار می‌روند،‌ ممکن است به عنوان یک عارضه جانبی باعث اشکالات تمرکز شوند.




♥ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 19:56 گردآورنده ف.م ♥


 تعریف موفقیت:
بیشتر دانشمندان و نویسندگان سعی کرده‌اند تعریف جامع و کاملی از موفقیت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گیرد، اما شمار فراوان این تعاریف خود موجب گردیده است که تا به حال توصیف دقیق و مشخصی از این کلمه در دست نباشد و در واقع ندانیم که اصولاً موفقیت چیست و ما دستیابی به چه چیزهایی را موفقیت می‌نامیم.
یکی از دلایل عمده ی تعدد تعاریف موفقیت، برداشت‌های گوناگونی بوده که از این مفهوم شده است. بسا افرادی که به دلیل دستیابی به خواسته‌هایشان، خود را موفق و کامیاب می‌پندارند، امّا این موفقیت‌ از نظر دیگران چندان ارزش و اعتباری ندارد. و یا افرادی هستند که احساس می‌کنند، موفق شده‌اند ولی وقتی واقعاً در آن تفکر می‌کنند، می‌بینند پدیده ی فوق واقعاً، آن موفقیتی که فکر می‌کردند نیست. بنابراین موفقیت امری نسبی بوده و هرگز تعریف واحدی به خود نمی‌پذیرد.
 "آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است"
                                                          آلفرد اوستن
در نظر اکثریت مردم فرد موفق کسی است که به آرزوهای خود رسیده و در درون،احساس رضایت خاطر دارد، که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی می‌باشد. البته این را هم باید دانست که هیچکس واقعاً موفق نیست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسی است که کاری مفید و با ارزش انجام دهد. 
می‌توان گفت موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله: رفاه نسبی در زندگی، کسب احترام، بزرگی و عزّت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است، هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی می‌باشد که از روزگار می‌تواند بدست آورد. نخستین و بهترین ایستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می‌خواهند از روزگار کام ستانند.
موفقیت، جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفیق‌های بیشتری هستیم. و در واقع راه موفقیت همیشه در دست ساختن است. 
موفقیت پیش رفتن در مسیر است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.
موفقیت واقعی چیست؟
کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت واقعی است؛ که اگر به آن دست یابیم با تمام وجود احساس رضایت خواهیم کرد. 
در این سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره می کنیم که با انجام آنها به موفقیت واقعی می‌توان دست یافت:
در این مقاله به بحث نیروهای درونی می پردازیم.
1- نیروهای درونی خود را آزاد کنید:
امام علی (ع) می‌فرماید:
آیا می‌پنداری که جسم کوچکی هستی،
در حالی که در درون تو جهان بزرگی نهفته است.
لحظاتی با خود خلوت کنید، در چشمه ی صاف و فراوان اندیشه‌ها، غرق شوید و نیروهای عظیم و حیات‌بخش خود را در نظر آورید!
کاوش‌ها و پژوهش‌های عصر حاضر در مورد انسان حاکی از آن است که برخلاف آنچه تصور می‌کنند، انسان‌ها، کم یا بیش دارای منابع و ذخایر بالقوه و خداداد مشابهی هستند و از این لحاظ تفاوت فاحشی بین آنها وجود ندارد.
عده‌ای این استعداد و ذخایر را در وجود خویش کشف می‌کنند و با بکار بستن آن به نتایج عظیم و شگرفی دست می‌یابند و عد‌ه‌ای دیگر از توانایی‌های بالقوه ی خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور  می‌برند. تفاوت انسان‌های موفق جهان با سایر افراد در همین است.
نیروهای آشکار و پنهانی که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرایط محیطی خاص، از طریق نظام عصبی واکنش نشان می‌دهند عبارتند از: شعور و آگاهی، قدرت جسمانی، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقیّت، ایمان، پشتکار، خشم، شهوت، کینه، اعتماد به نفس، اراده، شادی و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگرانی، حساسیت، کنجکاوی، مهر و محبت و ... 
هر یک از این نیروها همانند یک بردار، دارای شدت و جهت معینی هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالت‌های گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد. این نیروها نیز فعال نیستند و تأثیر چندانی در رفتارها ندارند. فرآیند مجموع این نیروهاست که روحیه و عملکرد انسان را شکل می‌دهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محیطی می‌کند. اگر این نیروها تحت تأثیر محرک‌ها با شرایط ویژه‌ای آزاد و همسو شوند، نیروی عظیمی پدید می‌آید که دارای انرژی خارق‌العاده‌ای است و انسان را بسیار نیرومند می‌کند به طوری که قادر خواهد بود حتی بعضی از کارهای غیرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نیروها در جهت مثبت باشد، انرژی بیکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگی حرکت می‌دهد و اگر این نیروها به هر دلیل و تحت هر شرایطی در جهت منفی و مخالف، همسو شوند، آنگاه همین نیروی عظیم در جهت تخریب و نابودی انسان عمل می‌کند. سستی و تنبلی، افسردگی و کسالت روحی، خشم و خشونت، کشتار دسته‌جمعی، قتل عام و بسیاری از رویدادهای دیگر، از همین قبیل است.
«موفقیت همیشه با ذهنیت‌های مثبت ایجاد می‌گردد و زاییده ی آن است.»
                                                                                              شاه آبادی
«وین دایر» در تشریح تصویر یک شخصیت سالم می‌نویسد:
«داشتن انرژی سرشار و قابل ملاحظه، از ویژگی‌های شخصیت سالم است. شور زندگی در وجودش موج می‌زند. عشق و اشتیاق، انرژی پر قلیانی را در او متمرکز می‌کند و او را به چنین تکاپو وا می‌دارد. ساعات کمی را به خواب اختصاص می‌دهد و مفهوم بی‌حوصلگی و کسالت را نمی‌فهمد. مجموعه رویدادهای زندگی‌اش، حاصل احساسات، اندیشه‌ها، تلاش‌ها و فرصت‌هاست، حتی اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بدیهی بکار می‌اندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگی جلوگیری کند




♥ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:17 گردآورنده ف.م ♥


چنانچه موشكافانه تر رفتارهاي خود را مورد ارزيابي قرار دهيد، در مي يابيد كه بسياري از وقايعي كه شما آنها را به بخت و اقبال، شانس و تقدير نسبت مي دهيد، در واقع رابطه ي معنا داري با انتظارات ما و نيز پديده اي بنام "پيشگويي كامبخش" دارند. 

تعريف پيشگويي كامبخش(self fulfilling prophecy): 

1-پيشگويي اي ميباشد كه به خودي خود باعث محقق شدن خودش ميشود. 

2-تعريفي غلط از يك موقعيت كه باعث برانگيختن يك رفتار جديد و به حقيقت پيوستن تصور و ادراك غلط اوليه ميشود. 

3-روندي كه در طي آن انتظارات شما از فرد ديگر در نهايت منجر به آن ميشود تا فرد به نحوي رفتار كند كه انتظارات اوليه شما تاييد گردند. 

4-چنانچه افراد شرايط را واقعي قلمداد كنند، آن شرايط در پي آمدهاي رفتارشان به واقعيت مي پيوندند. 

5-افراد تمايل دارند به چيزهايي كه ميجويند دست يابند، و چه بسا سهوا آن چرا كه ميجويند خلق ميكنند. 

6-ديگران به نحوي واكنش نشان ميدهند كه شما انتظار داريد واكنش نشان دهند. 

يك چرخه از اين پديده به شكل زير رخ ميدهد: 

1-ادراك كننده انتظارات خاصي مبني بر چگونگي رفتار هدف متصور ميشود. 

2-سپس ادراك كننده به نحوي رفتار ميكند تا هدف را وادار به اعمال رفتار مورد انتظار خود كند. 

3-هر آينه هدف به نحوي رفتار ميكند تا انتظارات ادراك كننده تاييد گردند. 

4-ادراك كننده تحقق رفتار پيش بيني شده خويش را به چشم مي بيند. 

عكس اين حالت پيشگويي خودشكننده (self defeating prophecy) قرار دارد. تفاوت آن با پيشگويي كامبخش به شرح زير است: 

پيشگويي كامبخش: پيشگويي يك نتيجه منفي كه آن نتيجه منفي به علت بازخوردهاي منفي محقق ميشود. 

پيشگويي خود شكننده: پيشگويي يك نتيجه منفي كه آن نتيجه منفي به علت بازخوردهاي مثبت محقق ميشود. 

مثالها: 

1-خانواده اي صاحب دو فرزند ميباشد. والدين يكي از فرزندان را با استعدادتر و باهوش تر از فرزند ديگر ميپندارند و يا صرفا يكي را بيش از ديگري دوست دارند. بنابراين فرزند مرجح و محبوب را بيش از فرزند دوم مورد حمايت (مالي، عاطفي، اجتماعي)، توجه و پذيرش قرار ميدهند. در نهايت فرزندي كه از حمايت بيشتري برخوردار بوده در زندگي موفق و كامياب و فرزندي كه مورد بي توجهي واقع شده در بزرگسالي ناموفق و يا فاقد اعتماد بنفس ميگردد. 

2-شما دو گلدان در منزلتان نگهداري ميكنيد. اما به يكي از گلدانها بيش از ديگري توجه كرده و به آن رسيدگي ميكنيد. در نتيجه گلدان محبوب شما از رشد خوبي برخوردار گشته و شادابي خود را نيز حفظ ميكند، اما درمقابل گلدان دوم پژمرده و خشك ميشود. 

3-استاد دانشگاه يكي از دانشجويان را باهوش تر از سايرين ميپندارد، بنابراين وقت بيشتري را با وي سپري ميكند. در نتيجه وي نمرات بهتري نسبت به ساير دانشجويان دريافت ميكند. 

4-مربي فوتبال تصور ميكند كه بازيكن تازه وارد هماهنگي لازم را با تيم ندارد و يا از مهارت و تجربه ي كافي برخوردار نيست ،بنابراين وي را وارد ميدان نميكند.هنگامي هم كه وي را براي مدت كوتاهي بازي ميدهد،ازآنجايي كه بازيكن ازآمادگي لازم برخوردار نيست(به علت فرصت ندادن به وي) بالطبع بازي خوبي از خود به نمايش نمي گذارد. 

5-شما انتظار اين را داريد كه هم اتاقي شما فرد خجالتي و كم رويي باشد، از اين رو با وي زياد صحبت نمي كنيد و در نتيجه وي كمرو به نظر ميرسد. 

6-شما هنگام قرار ملاقات انتظار داريد فرد مقابلتان شما را مورد پسند قرار نداده و طردتان كند. بنابراين هنگامي كه با وي روبرو ميشويد، به او بي اعتنايي كرده و بد برخورد ميكنيد (شايد براي پيش دستي و اينكه اين شما بوديد كه نخست وي را نپسنديده و طرد كرده ايد). در نتيجه وي نيز آزرده شده و شما را طرد ميكند. 

7-چنانچه با ما به نحوي رفتار شود كه گويي فرد با شخصيت و باهوشي هستيم، ما نيز همانگونه كه ديگران انتظار دارند رفتار خواهيم كرد. (و بالعكس) 

8-شما وارد رستوراني مي شويد و انتظار يك سرويس دهي بد را از آن رستوران داريد. بنابراين با ارسال پيامهاي غير كلامي و يا كلامي به پيشخدمت باعث ميشويد تا وي سرويس مناسبي به شما ارائه ندهد. 

9-سرمايه گذاران بورس انتظار دارند تا بازار با ركود مواجه گردد. بنابراين از خريد سهام خودداري ميكنند. نتيجه آن ركود در بازار بورس ميباشد. 

10-هنگامي كه معلمان و استادان از دانش آموزان انتظار دارند تا خوب درس بخوانند و از پيشرفت علمي برخوردار باشند،دانش آموزان نيز خود را با اين انتظارات انطباق داده و در درس پيشرفت ميكنند (و بالعكس). از اين پديده به اثر پيگماليون(pygmalion effect) ياد ميشود كه درآن اثر نيروي انتظار در بهبود عملكرد مطرح است. 

11-اثر دارونماها(placebo) كه درآن علايم بيماري با يك داروي بي اثر تسكين مي يابد نيز از همين پديده نشات ميگيرد. بيمار صرفا به خاطر اينكه انتظار بهبودي دارد، حالش بهتر ميشود. 

12-فردي وارد رابطه اي ميشود، اما با اين تصور كه رابطه روزي نافرجام پايان خواهد يافت. بنابراين آنطور كه بايد در حفظ رابطه نمي كوشد و در نهايت رابطه نيز با شكست مواجه ميشود. 

نتيجه: 

1-چنانچه انتظار شكست داشته باشيد شكست خواهيد خورد، و چنانچه انتظار پيروزي داشته باشيد پيروز خواهيد شد. هميشه حق با شماست. 

2-ما رفتار ديگران را به نحوي تحت تاثير قرار مي دهيم كه با انتظاراتمان تطابق يابند. 

3-ديگران نيز به نحوي رفتارميكنند تا رفتار خود را با انتظارات شما وفق دهند. 

4-شما ميتوانيد خالق واقعيات زندگي خود باشيد. 

5-همانگونه دنيا خود را به شما مي نماياند كه انتظارش را داريد. 

6-برچسب زدن اهميت دارد، هر چقدر هم فردي كه برچسب ميخورد سنش كمتر باشد اين اهميت دو چندان ميشود. شايد زني كه در حال حاظر زن خياباني ناميده ميشود، در نوجواني به وي انگ و تهمت بي عفتي و بي بندوباري زده ميشده است. 

7-چنانچه در رابطه اي شكست خورده ايد، مطمئن باشيد شما يا شريكتان و يا يكي از نزديكان شما انتظار شكست رابطه را مي كشيده است . 




♥ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:17 گردآورنده ف.م ♥



1-با خود و ديگران کاملا صادق باشيد

* تفکر منبع اصلي ثروت ، موفقيت ، پيشرفت هاي مادي ، کشف ها و اختراعات بزرگ و همه کاميابي هاست ." کلود بريستول "


شايد ارزشمندترين و شريف ترين صفت شما که با آن شناخته مي شويد صداقت باشد . در هر کاري که انجام مي دهيد و در هر معامله و فعاليتي با صداقت کامل عمل کرده و هرگز در آن مصالحه نکنيد . به خاطر داشته باشيد که قولتان تعهد شماست

2-بالاترين اولويت هايتان را تعيين کنيد و سپس با تمام قوا روي آنها تمرکز کنيد

* انسان غير متمرکز در همه امورش ناپايدار است " برايان تريسي "

3-سريع العمل و قابل اعتماد باشيد

* کار خودتان را انجام دهيد اما نه فقط در حد وظيفه بلکه اندکي بيشتر و از روي سخاوت ، همين مقدار اندک به اندازه ي تمام کار ارزش دارد ." دين بريگز "

4-براي جهش از قله اي به قله اي ديگر آماده باشيد

* برنده شدن يک چيز گاهگاهي نيست بلکه هميشگي است " وينس لمباردي "
شما بايد بينشي بلند مدت داشته باشيد و در هر کاري آينده را مد نظر قرار دهيد و به خود اجازه ندهيد در گرفتاري هاي روزمره زندگي غرق شويد .

5-انضباط فردي را در همه موارد اعمال کنيد

* انضباط فردي يعني توانايي وادار کردن خود به انجام به موقع کارهايي که بايد انجام دهيد چه خوشتان بيايد و چه نيايد " آلبرت هبارد "
کليد ميليونر شدن داشتن ديد بلند مدت همراه با توانايي چشم پوشي از پاداش هاي کوتاه مدت است .

6-خلاقيت و استعداد ذاتي خود را شکوفا کنيد

* قدرت تصور از واقعيات برتر است " آلبرت انيشتين "

7- با افراد درست در ارتباط باشيد

* طي پنج سال آينده شما تغييري نخواهيد کرد مگر به دليل ملاقات با افرادي خاص و کتاب هايي که مطالعه مي کنيد"چارلز جونز"
افراد موفق عادت دارند در طول زندگي شبکه اي از ارتباطات با کيفيت بالا به وجود آورند .

8-به بهترين نحو مراقب سلامتي خود باشيد

* رمز خوشبختي داشتن ذهني سالم در بدني سالم است " تئودور روزولت "

9- قاطع وعمل گرا باشيد

* به جنگ درياي مشکلات برويد و شجاعانه به آنها پايان دهيد " ويليام شکسپير "

10- هرگز شکست را يک انتخاب ندانيد

* چيزي براي ترسيدن وجود ندارد جز خود ترس " فرانکلين روزولت "
ترس از شکست بزرگ ترين مانع در راه کسب موفقيت است مشکل خود شکست نيست بلکه ترس از شکست يا پيش بيني شکست است که افکار و اعمال را فلج مي کند .

11- در امتحان پايداري قبول شويد

* هيچ چيز نمي تواند جايگزين پايداري شود استعداد نمي تواند : انسان هاي با استعداد ناموفق فراوانند.نبوغ نمي تواند : نابغه هاي ناکام تقريبا به صورت ضرب المثل درآمده اند تحصيلات نمي تواند :دنيا پر از تحصل کرده هاي بي حاصل فقط پايداري و اراده داراي قدرت لايتناهي است"کالوين کوليج"




♥ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:17 گردآورنده ف.م ♥



اخیرا که تعداد کسانی که فیزیک خوانده اند در دنیا زیاد شده و خیلی ها در همان سطح دبیرستان با مفاهیمی مثل فیزیک کوانتوم و اتم و بسته های انرژی در داخل اتم ها آشنا شده اند. تب جدیدی دنیای موفقیت را فرا گرفته به اسم تب تفسیر انرژی جهان هستی. به این شکل که با استفاده از قوانین فیزیک کوانتوم ، بسیاری تلاش می کنند ثابت کنند که هر چه ذره بین خود را بزرگتر کنیم و به مواد جهان ریزتر دقیق شویم سرانجام به اتم و فضای داخل اتم می رسیم و آنجا تازه متوجه می شویم که دنیای مادی ما چیزی نیست جز انرژی! بعد همین افراد سعی می کنند نتیجه بگیرند که خوب وقتی همه چیز این دنیایی که می بینیم انرژی است پس دیگر نباید تعجب کرد که فکر بتواند به ماده تبدیل شود و شکل مادی و واقعی به خود بگیرد. یعنی این اشخاص تلاش می کنند نهایتا نتیجه بگیرند که فکر یعنی چیزی که بیشتر به  انرژِی می ماند می تواند ماده را به سمت خود جذب کند و حتی گامی هم جلوتر می روند و می گویند ماده جدیدی را از دل کاینات بیرون بکشد!


این افراد که فکر را انرژی می دانند و از قوانین فیزیک کوانتوم برای اثبات ادعای خود کمک می گیرند معتقدند که برای آنکه انسان بتواند این انرژی را کنترل کند باید چهار کار را انجام دهد:


1-      شخص باید بداند چه می خواهد و همان را که می خواهد از کاینات درخواست کند. ( اینجا کلمه کاینات به معنای کل هستی  است.)


2-      شخص باید تمام فکر وذکرش را روی چیزی که می خواهد متمرکز کند و با تمام احساس وشور و شوق و هیجانی که در خودش می تواند ایجاد کند باید آن چیزرا طلب کند.


3-      آنقدر در چیزی که می خواهد غرق شود که اصلا فکر کند قبلا به آن چیز رسیده است و الان فقط بین او و چیز مطلوبش کمی فاصله افتاده که به زودی برطرف می شود.


4-      برای در آغوش گرفتن و دریافت و گرفتن چیزی که می خواهد کاملا آماده و گوش بزنگ باشد و هر چیزی که برای نگهداری و استفاده از آن چیز از قبل لازم است را مهیا کرده باشد.


این شیفتگان کوانتمی قانون جذب می گویند که اگر انسان دست از منفی بافی بردارد و حتی یک لحظه هم به یاس و ناامیدی و اندیشه های منفی اجازه رخنه در افکارش را ندهد سرانجام کاینات تسلیم می شود و از مجراها و کانال ها و جاده هایی که حتی فکرش را هم نمی توان کرد ، چیز طلب شده ناگهان در آغوش طالب آن قرار می گیرد.


می بینید که مدافعان کوانتمی قانون جذب با استفاده از  کلمات قلمبه و سنگین و شبه علمی مثل " فیزیک مدرن " و "کوانتوم" و " انرژی" سعی می کنند ، چیزی را بگویند که خیلی های دیگر از جمله نویسنده معروف میلدرد مان در کتابش تحت عنوان "همانی خواهی شد که باور داری" آن را در هفت مرحله زیر بیان نموده است. این نویسنده معتقد است که برای رسیدن به چیزی که می خواهیم باید هفت مرحله را از سر بگذرانیم:



1- از اعماق وجودمان طالب و خواستار آن چیز باشیم. یعنی با وجودی که الآن به آن چیز نرسیده ایم ، اما شوق و کشش و علاقه شدید و تمام ناشدنی برای وصال به آن چیز در تمام وجودمان موج بزند.


2- واضح و شفاف و با جزئیات کامل و دقیقا بدانیم چه چیزی را می خواهیم. گنگ و مبهم و گیج نباشیم که همینطوری یک چیزی را از روی هوس یا چشم و هم چشمی یا تقلید کورکورانه بخواهیم. باید آن چیز را حتی اگر به آن نرسیده ایم بتوانیم مقابل چشم دلمان ببینیم. مهم تر اینکه باید در اعماق وجودمان بابت خواستن این چیز دچار مشکل عذاب وجدان نباشیم و طلب کردن این چیز با ارزش های روحی و معنوی ما ناسازگار نباشد. باید ارزش هایی که به آنها معتقد هستیم هم این چیزی که برای رسیدن به آن لحظه شماری می کنیم را تائید کنند و این گرفتن تائید از تک تک ارزش های درونی مان مساله بسیار مهمی است.


3- فقط به خواست باطنی خودمان اکتفا نکنیم و چیزی که طالبش هستیم را با زبان ساده تقاضا کنیم. یعنی وقتی مطمئن شدیم و یقین پیدا کردیم که واقعا طالب آن هستیم ، با همین زبانی که صحبت می کنیم با صدای بلند برای کاینات درخواست خودمان را دعا کنیم و به اطلاع کاینات برسانیم.


4- باور کنیم و یقین داشته باشیم که بالاخره دیر یا زود حتما و مطمئنا به چیزی که می خواهیم می رسیم. هم در سطح خودآگاه و هم در سطح ضمیر ناخودآگاه باید این باور و یقین رسیدن به مقصود و مقصد را باید جا بیاندازیم.


5- برای رسیدن به چیزی که می خواهیم کاری انجام دهیم. حتی اگر اینکار یک  تلاش  کوچک چند دقیقه ای در طول روز باشد. باید بتوانیم در تصور و خیال خودمان را ببینیم که به مطلوبمان رسیده ایم. به جزئیات نباشد نباید کاری داشته باشیم و به اینکه کاینات چگونه می خواهد مشکلات سرراه را بردارد و ما را به وصال برساند. بلکه برعکس باید سعی کنیم خودمان را در حال لذت بردن از چیزی که بالاخره روزی به آن خواهیم رسید ببینیم.شک نداشته باشیم که سرانجام یک روزی و در یک جایی و یک جورایی ما به خواسته آرمانی مان می رسیم وچیزی که تقاضا کرده ایم را دریافت می کنیم. خودمان را در حال داشتن آن چیز و لذت بردن از آن هر روز در تصوراتمان ببینیم و در این تصور زیبا خود را شناور سازیم.


6- سپاسگذار باشیم. همیشه باید از خدا و خالق هستی تشکر کنیم و مهم این است که این سپاس و تشکر زبانی نباشد و در اعماق قلب و دلمان هم این سپاسگذاری را باید حس کنیم. قدرتمند ترین دعایی که می بایست هر روز دلمان را بلرزاند باید همین دو کلمه "خدایا متشکرم." باشد. وقتی این کلمات را در دل خود می گردانید سعی کنید آنها را واقعا و با تمام وجود احساس کنید. جوری تشکر کنید که انگار قبلا دریافت کرده اید و غرق در شکر و سپاس از درگاه خالق کاینات هستید.


7- امیدوار و منتظر و چشم به راه باشید. خودتان را طوری آماده کنید که همیشه در حالت یک نوع انتظار زیبا و یک جور چشم انتظاری توام با ذوق و شادی فراوان باشید. راهی پیدا کنید که این انتظار توام با شوق در زندگی شما هم نشان داده شود. و شما به طور دائم و مستمر لحظه ای هم از تصور وصال و رسیدن غافل نشوید. شاید کسی چیزی که می خواهید را به شما بدهد و شاید هم شما راهی برای رساندن خودتان به چیزی که طلب می کنید پیدا کنید. مهم این است که مطمئن باشید و منتظر باشید تا لحظه وصال اتفاق بیافتد.


اگر دقت کنید می بینید که این روش هفت مرحله ای مثل روش کوانتمی به علم فیزیک و قوانین علمی و ریاضی تکیه نمی کند و برعکس بر پایه یقین و اعتقاد و باور استوار است. جالب اینجاست که هر دو روش یعنی هم شیوه چهار مرحله ای کوانتومی و هم این شیوه هفت مرحله ای یقینی هر دو جواب می دهند. و این همان اعجاز شگفت آور قانون جذب است.


البته قانون جذب منتقدان زیادی هم دارد. کسانی که می گویند این قانون اصلا پایه و اساس علمی ندارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان بعد از طی همه مراحل به جوابی که می خواهد حتما برسد. یعنی همانطوری که قوانین طبیعی و فیزیکی حتما به جواب ثابتی منجر می شوند قانون جذب رسیدن حتمی به جواب را تضمین نمی کند. بعضی دیگر هم این سوال را مطرح می کنند که اگر کاینات فقط با یک فکر و اندیشه خشک  و خالی می تواند کلی ثروت و خوشبختی را به مردم ارزانی دارد ، پس چرا در دنیا این همه فقر و قحطی و مرگ وجود دارد؟


خیلی از منتقدان هم می گویند که قانون جذب فقط برای آدم های خوش شانسی کار می کند که به خاطر فرهنگ و محیط خاصی که در آن قرار دارند امکان رسیدن به آرزوها و خواسته هایشان وجود دارد و این قانون در همه جای دنیا یک جور جواب نمی دهند. دانشمندان هم شیفتگان کوانتومی قانون جذب را به شدت مورد انتقاد قرار می دهند و می گویند نباید از کلمه قانون برای بیان اتفاق جذب استفاده کرد چون امکان جواب گرفتن ثابت وقابل تکرار در هر شرایط دلخواه با این قانون و امکان آزمودن درستی یا نادرستی جواب وجود ندارد. انگار به نظر می رسد مدافعان قانون جذب اصلا نباید به سراغ قوانین علمی برای اثبات درستی کارکرد این قانون می رفتند چون دانشمندان قرص و محکم مقابل آنها قد علم می کنند و آنها هم چون قصد دارند با ابزارهای علمی و فیزیکی ، به توصیف یک پدیده متافیزیکی و غیر مادی بروند خوب طبیعتا شکست می خورند و نمی توانند به خوبی از خود دفاع کنند. این همان خطایی بود که در فیلم راز یا Secret صورت گرفت و بلافاصله در جلسات پرسش و پاسخ بین تماشاچیان این فیلم و سازندگان این مجموعه روی علمی نبودن ادعاهای کوانتومی دانشمند فیلم کلی انتقاد مطرح شد.


اما مدافعان قانون جذب اصلا به نظر دانشمندان و فیزیکدانان و اینکه آنها این قانون را تائید یا رد کنند اهمیتی نمی دهند. آنها بر این باورند که دانشمندان کل هنرنمایی شان مربوط به آن بخش از یخ است که روی آب شناور است و بخش عظیم کوه یخ زیر آب آن قسمتی است که قانون جذب برایش کار می کند و صادق است.





♥ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:13 گردآورنده ف.م ♥

ما همه با یک نیروی بی پایان زندگی می کنیم . و آن نیروی جاذبه است. 

راز قانون جاذبه

تمام چیزهایی که وارد زندگی شما می شوند با قانون جاذبه وارد شده اند . تمام چیزهایی که شما در ذهن دارید به طرف خود جذب می کنید . افکار تبدیل به ا جسام می شوند . شما باید مشخص کنید چه چیزی را می خواهید ، به آن فکر کنید و بار ها ، بارها آن را در ذهن خود مرور کنید ، چیزی را که فکر می کنید به طرف خود جذب می کنید .این برای هر کسی رخ می دهد اما افراد به چیزی فکر می کنند که نمی خواهند . قانون جاذبه هر چیزی را جذب می کند ، چیزی را که نمی خواهید و چیزی را که می خواهید .نباید رو چیزی که نمی خواهید تمرکز کنید زیرا قانون جاذبه آن را جذب می کند . تمرکز فکری را باید از روی چیزهایی که نمی خواهید به روی چیزهایی که می خواهید ،تغییر دهید . کسی که بیشتر از بیماری حرف می زند همیشه بیمار است و کسی که بیشتر از ثروت حرف می زند ، ثروتمند است . یک فکر مثبت صدها بار قوی تر از یک فکر منفی است . افکار را به دقت انتخاب کنید . مجسمه ای که از خود ساخته اید ، خودتان خواسته اید . تمام اتفاقاتی که برایتان رخ می دهد ، خودتان خواسته اید . باید مراقب افکارتان باشید .احساس به شما کمک می کند که به چه چیزی فکر کنید و چه چیزی را جذب کنید . احساس یا خوب یا بد . باید جهت گیری به سمت احساس خوب باشد .

همان چیزی که احساس می کنید ، همان چیزی است که به وجود می آورید . چیزی که به آن فکر می کنید همان چیزی است که احساس می کنید . شما افکاری را به وجود می آورید که تجربه های آینده ی شما را به وجود می آورد . شما خالق زندگی خود هستید .زندگی می تواند رویایی باشد اگر شما از از این راز (قانون جاذبه )استفاده کنید .همه شما داستان علاءالدین و چراغ جادو را می دانید ، کارتون و یا فیلم آن را دیده اید . علاءالدین آرزو می کرد و غول چراغ جادو ظاهر می شد و به او می گفت فرمان بردارم سرورم و آرزوی علاءالدین برآورده می شد . علاءالدین شما هستید و غول چراغ جادو کائنات (هستی ) . کائنات بر پایه قانون جاذبه شکل گرفته . شما آرزو می کنید و کائنات می گوید : فرمان بردارم سرورم.

1. آن چیزی را که می خواهید طلب کنید 

2. نیاز به کلمات نیست ،فکر کنید 

3. کائنات به احساس درونی شما پاسخ می دهد و شما دریافت می کنید .

شما به جهان هستی دستور می دهید و جهان هستی شکلی به خودش می گیرد که شما به افکارتون برسید . شما باید آن چیزی را که می خواهید تصور کنید و تجسم کنید . وقتی چیزی را تجسم کردید آن را پدید می آورید .شما می توانید یک تابلو تجسم درست کنید و تصویر چیزهایی را که می خواهید بر روی آن بچسبانید. نباید اینگونه فکر کنید که آن چیز را نداریدو یا بگویید ای کاش آن را داشتم ، بلکه باید جوری فکر کنید که الان آن را دارید در این زمان است که جاذبه پدید می آید . شما نمی دانید که چگونه این کار انجام می گیرد و جهان هستی چه جوری و چه شکلی به خودش می گیرد ."چگونه" کار کائنات است .او بهترین و کوتاهترین و درست ترین راه را برای رسیدن شما به آرزویتان ایجاد می کند. وقتی شما در جهت چیزی هستید که می خواهید ، احساس خوبی خواهید داشت و اگر نا امید شوید دیگر با آن چیز هم جهت نیستید و ناراحت هستید .وقتی ناامید شوید و بگویید "نمی شود" ،کائنات

می گوید : فرمان بردارم سرورم و شما به آرزوی خود نمی رسید . وقتی احساس خوبی داشتید و هم جهت هم شدید ، زمان پدید آمدن آن رویا فرا می رسد . رخداد ها به زمان نیاز دارند اما زمان آن برای شما معلوم نیست ، بیشتر مهم است که چقدر با احساس خود هم جهت هستید . این شما هستید که برای رخدادها زمان تعیین می کنید و فکر می کنید برای چیزهای بزرگ تر زمان بیشتری و برای چیزهای کوچک زمان کمتر ی صرف می شود . اما برای قانون جاذبه اینگونه نیست .تصور کنید که در حال رانندگی در شب هستید شما با چراغ تنها 100 متر جلو را می بینید در حالی که در انتها مسیر بین مبدا و مقصد را طی کرده ایدو به مقصد خود رسیده اید . گاهی فکر می کنید در شرایط گیر کرده اید ، این نتیجه این است که به آن چیزی که هست و مشاهده می کنید ، فکر می کنید نه به آن چیزی که می خواهید و قانون جاذبه همان چیزی را که هست به شما می دهد. و این شرایط تکرار می شود . در صورتی که آن چیزی که الان هست همان چیزی بوده که شما قبلا به آن فکر کرده بودید . اگر با چیزی که نمی خواهید مقابله کنید ، ایستادگی می کند . چون روی چیزی تمرکز کرده اید که نمی خواهید .باید روی چیزی تمرکز کنید که می خواهید .

شما خالقین جهان خود هستید . مهم است که به چه فکر می کنید و چه آرزویی دارید ، چون آن چیز پدید می آید .انسان چیزی می شود که به آن می اندیشد .هر کس می تواند دنیای خود را بسازد و محدودیتی ندارد زیرا بیش از نیاز خوبی هست .بیش از نیاز نیرو هست . قانون جاذبه درون شماست و تحت کنترل شما است .چه فکر کنید که "می توانید " و چه فکر کنید که " نمی توانید " در هر صورت حق باشماست و کائنات به شما می گوید : فرمان بردارم سرورم .

با شکر گزاری شروع کنید ، شکرگزاری بابت چیزهایی که دارید و به شما احساس خوب می دهد .اخلاق شکرگزارانه داشته باشید .





♥ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:12 گردآورنده ف.م ♥


هر گاه تجسم خلاق میکنید مراقبه میکنید نامه به فرشته میدید و یا جملات تاکیدی تکرار میکنید به نوعی با قانون جذب در ارتباط هستید

یادتون باشه فعل های جمله هاتون چه اونهایی که مکتوب میشه و چه اونهایی که تکرار میشه باید به زمان حال باشه 


خواهم خورد غلطه ....اگر فعل رو به آینده بنویسید کائنات آرزوی شما رو به آینده موکول میکنه

میخورم درسته

همیشه هرقت که به آرزوتون فکر میکنید برای رسیدن به اون از عقل حسابگرتون استفاده نکنید یعنی شما فقط و فقط و فقط به هدف نهایی فکر کنید به اون زمانی که شما به آرزوتون اونجوری که میخواهین رسیدید اما به هیچ وجه خودتون رو درگیر این که از چه راهی میشه بهش رسید نکنید


چون مثلا اگر کسی مریضه اگر بخواد از مغز حسابگرش کمک بگیره مغزش بهش میگه : تو که دواهات  اثر نکرده و شش ماه هم هست رو بستر افتادی...


مغز حسابگر شما رو نا امید میکنه و یک فیلتر بینشی بین شما و آرزوتون میکشه....


برای رخدادن معجزه در زندگیتون باید فقط به این فکر کنید که به هدفتون هرچه قدر دور و دست نیافتنی رسیدید و تو ذهنتون از هدف لذت ببرید 


مثلا اگر هدفتون داشتن یک ماشین آخرین مدل هست ...فکر نکنید پول ندارم از کجا بیارم شما فقط تو تجسم خلاق یا ان ال پی فکر کنید سوار ماشینتون هستید رنگ ماشین رو تصور کنید...حس کنید دارید میرونید و لذت میبرید...از مسیرهایی که میشناسید تو ذهنتون با ماشینتون رانندگی کنید ...بایداین فکر به باور برسه تا کائنات از راهی که خودش میدونه بهتون برسونه


مقاومت بیرونی و درونی


در ابتدای راه استفاده از این قانون دو بازدارنده شما رو دلسرد میکنن


یکی مقاومت درونی که هی بهت پالس میزنه....بابا تو رو چه به ماشین مثلا BMW


تو که پول نداری و هی فیلترهای بینشی بهت فشار میارن و دلسردت میکنن


مقاومت بیرونی هم که از خود کائناته به خاطر گذشته کارهای خودمونه که ممکنه اوایلش همه چی به نظر ما بر خلاف آرزومون انجام بشه 


بعد که شما دربرابر این دو نیرو ایستادگی کردید 


کائنات باور شما رو تایید میکنه و میدونه شما واقعا استحقاق آرزوتون رو دارید و اون زمانه که بهش میرسید


بعضی وقتها این مقاومتها به چشم میان بعضی وقتها نه

بستگی به نوع آرزو و خود انسان داره


قانون رهایی

وقتی هی میگی قبول میشم قبول میشم اگر پس پرده برات نگرانی ایجاد کنه و ناخودآگاهت بگه اگر نشم چی/؟؟؟؟؟؟ اونوقت نتیجه عکس میده

تو بهتره فقط توکل کنی و دیگه خودت رو رها کنی

قانون رهایی رو برای چنین زمانی گذاشتند...اگر همه چیز رو از خدا بدونی و به اون بسپاری به راحتی میتونی به قانون رهایی اعتماد کنی


اتفاقا این خلا باعث جذب هم میشه من یک روش مراقبه از دیپاک چوپرا بلدم که از خلا استفاده میکنه و واقعا روش عالی ای هست


همین فکر نداشتن پول و موقعیت هاست که انسان رو از رسیدن به قله های پیروزی باز میداره


تو اصلا نباید کاری داشته باشی که این ماشین از کجا میخواد بهت برسه....کسی میخواد هدیه بده...خودت میخوای بخری...تو بانک برنده میشی یا هر چی....این بر عهده هوشمندی کائناته


تو فقط هر لحظه از زندگیت تصور کن این ماشین رو داری با تمام خصوصیاتش...رنگش مدلش روبازیش....تصور کن هر روز داری باهاش میری سر کار...تو مسیر خونتون خودت رو ببین


چاله ات رو هم بکن....اگر رانندگی بلد نیستی برو گواهی نامه بگیر...برو درباره مدل بی ام دبلیوی خودت تحقیق کن مثلا مدل آخرش چه ویژگی هایی داره...


شبها قبل خواب و صبحها به محض بیدار شدن تصور خلاقت رو شروع کن


درباره آرزوت با کسی حرف نزن چون اونها بهت القای منفی میکنن که ای بابا تو و ماشین مثلا بی ام دبلیو؟


چرخه خلاق درست کن


یک دایره مقوایی تهیه کن....اسم خداوند یا یک عکس یک مکام متبرکه رو در مرکز دایره بچسبان


عکس ماشین رو هم با رنگ و خصوصیاتش بزن و عکس خودت هم کنار ماشین منتاژ کن


بزن تو اطاقت و اگر نتونستی بگذار پشت تختت و وقتی تنهایی ساعتها بهش نگاه کن


زیر عکس هم جملات تاکیدی بنویس و وقتی نگاه میکنی اونها رو تکرار کن


یادتون باشه چرخه خلاق برای تمام آرزوها کاربرد داره


یک دایره مقوایی

مرکز اون اسم خدا یا مکان متبرکه ای که بهش اعتقاد دارید


عکس آرزو به همراه خودتون


جملات تاکیدی به ترتیبی که گفتم


عکس رنگی باشه


واضح باشه


فعل جمله ها اونجوری که گفتم باشه


رنگ مقوا صورتی باشه بهتره


هر روز حسابی بهش نگاه کنید




♥ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:12 گردآورنده ف.م ♥



از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است. شکسپیر

به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری.جان ماکسول

میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد.اریسون سووت ماردن

موفقیت کلید شادی نیست، بلکه شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می دهی دوست بداری، موفق خواهی بود.هرمن کین

همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده، از درهایی وارد شده که آنها را به دقت بسته بودم.لرد بایرون

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.آنتونی رابینز

موفقیت بر روی ستون های شکست شکل می گیرد.سری چتری

نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛ اما اگر فرمول شکست را می خواهید آن است که بکوشید همه را راضی نگه دارید.اسوپ

موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص، بدون توان رهبری محدود است.جان ماکسول

شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به جایی نمی رسد.راکفلر

شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد.ناپلئون هیل

کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است.جان ماکسول

موفقیت در این نیست که چه چیزی در پیش رو داریم، موفقیت در این است که چه چیزی در پشت سر به جا می گذاریم.کریس ماسگرو

هرکس خواهان موفقیت است باید یاد بگیرد که ناکامی جزء حتمی فرایند پیشرفت است.برادرز

من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن استقبال از ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم.جان ماکسول

علت موفقیت آدم های موفق این است که خرد خود را در کوره های ناکمی پیدا کرده اند. خرد حاصل از کامیابی بسیار اندک است.ویلیام سارویان

موفقیت، مساوی با رسیدن به هدف نیست، بلکه خود سفر است.جان ماکسول

مهم ترین عنصر فرمول موفقیت عبارت است از شیوه کنارآمدن با مردم.تدی روزولت

اگر آن قدر ضعیف و ناتوان نبودم که برای زنده ماندن خود ناگزیر به کوشیدن باشم، هرگز نمی توانستم به چنین کارهایی دست بزنم و به موفقیت برسم.چارلز رابرت داروین

موفقیت تنها نصیب معدودی می شود و این درحالی است که کثیری از مردم در رویای موفقیت به سر می برند.جان جانسون

رمز موفقیت، پایبندی به هدف در زندگی است.بنجامین دیزرائیلی

همه چیز به طرز برخورد و نگرش شما بستگی دارد. مسایل می توانند شما را با مشکل یا با موفقیت رو به رو سازند.جان ماکسول

موفقیت مانند کشتی گرفتن با یک گوریل است. وقتی که خسته شدید، دست از مبارزه نمی کشید، بلکه هنگامی می توانید استراحت کنید که گوریل را از پای درآورده باشید.روبرت اشتراوس

یادگیری مداوم حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای است که در آن فعالیت می کنید؛ هر روز چیز جدیدی بیاموزید.برایان تریسی

نخستین قانون موفقیت، تمرکز است.ویلیام ماتیوس

تنها ابزار موفقیت که به یقین به آن نیاز دارید، صرف نظر از این که کارتان چیست این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارآیی داشته باشید و به ارایه خدمات بپردازید.آگ ماندینو

بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی آن به دست می آید. در حقیقت، موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود از ۹۹ درصد خطاب به دست آمده است.سوشیرو هوندا

زمانی که دانش یک مرد برای موفقیت کافی است، اما تقوای او کافی نیست، هرچه را که او ممکن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد.کنفسیوس

بزرگ ترین موفقیت عبارت است از اعتماد یا سازش کامل بین اشخاص صمیمی.رالف والدو امرسون

اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد بازهم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده شود.جان ماکسول

کسی که از تمام کمک های خارجی چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصا وارد میدان شود و به نیروی خود برپا ایستد، کسی است که نیرومندی و موفقیت را برایش پیش بینی می کنم.رالف والدو امرسون

اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد، باوجود این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید.مایکل جردن

موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب حداکثر پیشرفت شما شوند.جوزف مک کلندون

موفقیت از آن کسانی نیست که هرگز دچار ناکامی نشده اند، بلکه متعلق به کسانی است که هرگز برای ازسرگرفتن مبارزه، بیم و هراسی ندارند.هانری کپ

علاقه، اندیشه و مطالعه چیزهایی هستند که شما را به سوی موفقیت سوق می دهند.وس رابرتز

همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، بازهم می توانید.آنتونی رابینز

ایمان و باور ما در ابتدای هر مسوولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند.ویلیام جیمز

از موفقیت دیگران همان اندازه خوشحال باش که از موفقیت خودت خشنود می شوی.کریستین لارسون

اعتماد به نفس ضرورتا تضمین کننده موفقیت نیست، اما عدم اعتماد به نفس به یقین باعث شکست می شود.آلبرت بندورا

به یاد داشته باش که برای موفقیت، بیش از هر چیز به اراده و تصمیم نیاز داری.آبراهام لینکلن

موفقیت، نتیجه تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه تجربه است؛ تجربه نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است.آنتونی رابینز

موفقیت در آرزوها، نسبت مستقیم با قدرت اراده ما دارد.دیل کارنگی

آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است.اوستن

سه جمله برای دستیابی به موفقیت: ۱) بیشتر از دیگران بدان، ۲) بیشتر از دیگران کار کن، ۳) کمتر از دیگران توقع داشته باش.منتسب به ویلیام شکسپیر

اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد.ماروا کلینز

حتی دارکوبنیز موفقیت خود را مدیون تلاش پیوسته و کوبیدن نوکش است تا به هدف نایل شود.کولمن کاکس

موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند.هنری تورئو

پیش از آنکه بالارفتن از نردبان موفقیت را آغاز کنید، مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده اید.استفان کاوی

راز موفقیت در این است که بتوانیم ایده های دیگران را کسب کنیم و به مسایل، هم از دید خود و هم از دید دیگران بنگریم.هنری فورد

شاهراه موفقیت پر از زن هایی است که شوهران خویش را به پیش می برند.توماس دوار

اگر داشتن فکر و اندیشه مثبت به تنهایی کارساز بود، باید همه در کودکی اسب های کوچک داشته و اکنون نیز زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به دست می آید.آنتونی رابینز

گاهی افرادی به موفقیت های بزرگ می رسند، تنها به این دلیل ساده که ننمی دانند کاری که به آن دست زده اند، بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است.آنتونی رابینز

یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.آنتونی رابینز

راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید.مارک تواین

به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزش ها باشید.آلبرت اینشتین

یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.برایان تریسی

من از اشتباه بیش از موفقیت درس آموختم.سرهنری دیوی

به دست آوردن آنچه که ما آرزویش را داریم موفقیت است، اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است.لوسیا

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر مفهومی نداشت.موریس مترلینگ

اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند.لوپ دووکا

احسان منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید.برایان تریسی

هر موفقیت بزرگی نتیجه هزاران تلاش کوچک و عادی است که مورد توجه و ستایش دیگران قرار نمی گیرد.برایان تریسی

هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر است.کریستوفر مارلو

بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی.گیل فلان

مرد عاقل همواره ۹ نکته را درنظر دارد: روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتنف راستگو بودن، انجام وظیفه کردن، پرسیدن هنگام تردید، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عین موفقیت، عادل و منصف بودن.کنفوسیوس

هرجا موفقیت بزرگی ببینید، انبوهی از ناکامی ها را در مسیر آن مشاهده می کنید.آنتونی رابینز

هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر اینکه با ارزش های اساسی ما مطابقت داشته باشد.آنتونی رابینز

موفقیت، سکه ای است که روی دیگر آن ناکامی است.آنتونی رابینز

الهام بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به کار می گیرند تا به موفقیت ها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای دیگران دست یابند.آنتونی رابینز

راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید.آنا پاولوفا 

موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.مثل ایتالیایی




♥ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:54 گردآورنده ف.م ♥